
محمدمهدی صابری | رسانه مجلا
محمد پایدار در شروع مسیر حرفهای خود یکی از سختترین زیرشاخههای ژانر کمدی را انتخاب کرده و خود را در یک فرایند سخت به چالش کشیده است. کمدی فانتزی یکی از زیر شاخههای سخت کمدی است که در سینمای ایران چندان مورد علاقه فیلمسازان کشورمان نبوده و مخاطبان هم علاقه زیادی به تماشای معدود آثار تولید شده در این باب نشان ندادهاند. اگر همین یکسال اخیر را بررسی کنیم دو فیلم سینمایی «سال گربه» با بازی بهرام افشاری و علی الخصوص فیلم «قیف» با حضور رضا عطاران هم نتوانستند اکران پرفروشی را نسبت به رقیبانشان سپری کرده و به کمدیهای پرفروش بالای گیشه تنه بزنند.
تازه این اول ماجراست، تاکسیدرمی علاوه بر حضور در چنین ژانر سختی، دست روی یک موضوع سیاسی گذاشته است. این فیلم داستان تلاش سه شکارچی برای شکار گوزن زرد ایرانی را روایت میکند. گوزنی که در حال انقراض است و داستان آن در دوران پهلوی رخ میدهد. شخصیت عبدالرضا پهلوی، برادر ناتنی محمدرضا شاه، در محوریت داستان قرار دارد و اثر صریحا قرار است با استفاده از این شخصیت، مفاهیم ارزشمندی را به مخاطب انتقال دهد. موضوعی که به دلیل نادید گرفتن زوایای مختلف، مسیر دیگری را در پیش میگیرد.
فیلم شروع خیلی خوبی دارد و فیلمنامه و شوخیها ریتم را سرضرب نگه میدارد. اگرچه اثر در اواسط، دچار افول و کندی میشود، اما در مجموع میتوان به شوخیها و وجه طنز تاکسیدرمی نمره قبولی داد. اما نکته مهمی که باید در این بخش به آن توجه داشت، جنس شوخیها و کمدی این مدل فیلمها است. موضوعی که قابل قیاس با کمدیهای گیشهای نیست و قصد خنداندن مخاطب به هر طریقی را ندارد. به همین دلیل است که ترکیب خوب بازیگران نمیتواند موفقیتهای قبلی خود را در این مدل آثار تکرار کند. همچنین جلوههای ویژه بصری اثر هم مسیری رو به جلو در سینمای ایران است.
اما جدا از بحثهای فنی، تاکسیدرمی ادامه یک مسیر فیلمسازی متفاوت در این ژانر است که آغازکننده آن فیلم سینمایی «آپاراتچی» بود. فیلمهایی که سعی دارد در ژانر کمدی اثری پر از مفاهیم ارزشی تولید کنند. اما مهمترین سوال این است که چرا این آثار در فضای جشنواره فیلم فجر یا گیشه سینماها مورد استقبال قرار نمیگیرند؟
به نظر میرسد در این روزها مهمترین اصل تولیدی و تبلیغاتی یک فیلم سینمایی در مرحله اول مشخص کردن مخاطب هدف است. مهمترین عامل ضعف و عدم استقبال از اینگونه فیلمها نیز به همین موضوع و مشخص نبودن مخاطب هدف برمیگردد. عوامل تولید به هوای اینکه مخاطب جدیدی را به سازمان تماشای فیلم اضافه کند سعی میکند چند شاخصه از کمدیهای گیشهای (شوخیهای جنسی، موسیقی و...) را به فیلم اضافه و از طرف دیگر میخواهد مفاهیم ارزشی و سیاسی مدنظر ارگان حامی فیلم را هم در اثر بازگو کند و در نهایت دقیقا مصداق بارز ضرب المثل از این اینجا مانده و از آنجا رانده میشود و هردو گروه مخاطب دست رد به سینه عوامل فیلم میزنند. جای امیدواری است که تجربه ساخت این آثار درسی باشد برای شناخت بهتر مخاطب اگرچه میلیاردها تومان هزینه آن باشد.