انسان انقلاب اسلامی؛ بدون رتوش/ درباره فیلم سینمایی «کوچ»

شنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۱:۵۷
کد خبر :  ۳۵۴۳۶۳

نوید سرادار | رسانه مجلا

 

توجه به زیست انسان‌های برآمده از تفکر توحیدی، از نان شب هم واجب‌تر است. چرا از نان شب که اگر نخوریم به ضعف می‌افتیم واجب‌تر است؟! چون اگر زیست این دست از انسان‌ها را، به عنوان آیات الهی، مقابل چشم‌مان نیاوریم، چشم نیازمند ما کور می‌ماند و دیگر جز از سیاهی‌های دنیا نمی‌بیند. در برهه‌ای که جوانان ما رجایی و بهشتی را ندیدند و غبار ناجوانمرد رسانه نگذاشته که خدمتگزاران مخلص و کارآمدی، چون ابراهیم رئیسی را هم درک کنند از هر چیز مهم‌تر بر دست گرفتن الگو‌هایی است که بر مبنای نفس حق امام خمینی (ره) و ولایت سید علی خامنه‌ای الگوی توحید شده‌اند. دست ما پر است، اما سر کیسه این گنجینه‌ها را محکم گره زده‌ایم و پشت خرت و پرت‌های بی‌ارزش ته انباری انداخته‌ایم. هر از گاهی هم بچه‌نابلد‌هایی می‌روند سر کیسه را باز می‌کنند و بعضی از گنجینه‌ها را چنان به بازی می‌گیرند که می‌سوزد؛ همانطور که شهید بزرگوار شیرودی در «آسمان غرب» و شهید بروجردی در «غریب» از دست رفت! بماند.

 

اما اینبار یک جوان از نوع کاربلدهایش که مشخص است می‌داند باید با فرم درونی شده به سراغ این گنجینه‌ها رفت، سر کیسه را باز کرده و یکی از بکرترین‌ها را از آن ته بیرون کشیده و به چشم ما رسانده. «کوچ» ساخته محمد اسفندیاری، فریاد می‌زند که در وسط این همه فیلم (شما بخوانید زباله) که بوی تعفن منیت از همه جایشان بلند است، هنوز می‌شود از عطر توحیدی «انسان» حرف زد؛ و چه داستانی دارد این چشم‌هایی که بر پرده سینما کوک می‌خورند و رد این دوخت با اشک چشم خیس می‌شود. این را هم بگویم که اشک داریم تا اشک. این حالت یک زمان برای فیلم «زیر درخت گردو» است که با بی‌رحمی، پا روی رگ اشک چشمان بیننده می‌گذارد و آن را می‌چلاند و در شکلی دیگر «کوچ» است که کارگردان خودش را از میان برمی‌دارد و آن ایده توحیدی با دست لطیفش چنان بر قلب مخاطب دست می‌کشد که آدم نمی‌فهمد چه شد و کدام تصویر بود که رد نگاه را با آبی زلال پر کرد.

 

«کوچ» قصه کودکی، نوجوانی و جوانی حاج قاسم تا زمان پوشیدن لباس آسمانی پاسداری است. تصاویر در عین سادگی پر از معرفت است. دوربین خودش را درگیر قایم‌باشک‌بازی‌های مرسوم نمی‌کند. هرچیز به اندازه درست سرجای خودش نشسته و از همه مهم‌تر اینکه کارگردان مقید است که خود زیست حاج قاسم، بدون رتوش و سانسور، گواه حق‌خواهی اوست. این فیلم، نماز خواندن شهید را فاکتور نمی‌گیرد و از طرف دیگر او را شبیه گانگستر فیلم‌های ابرقهرمانانه نشان نمی‌دهد. ما در «کوچ» با انسانی مواجه‌ایم که در وقتش، از آنجا که هنوز نمی‌داند، به خاطر دفاع از شاه کتک‌کاری به پا می‌کند، عاشق امام می‌شود، آن دختر بی‌حجاب را از دست آژان نجات می‌دهد، با شلوار لی به گزینش می‌رود و رد می‌شود و.... «کوچ» مفهوم نان حلال خوردن سر سفره پدر و مادر را به تصویر می‌کشد. موضوعی که خیلی روی منابر شنیده‌ایم، اما اینبار آن را به طور مصداقی و در مقام معناساز تصویر، در زیست جوانانه یک انسان روستایی ایرانی می‌بینیم.

 

این اثر با تمام لطافتی که دارد در نهایت ما را منتظر «لحظه» کوچ می‌گذارد. منظورم ثانیه یا تصویری است که دل ما هم با قاسم بریزد و قلب‌مان تندتر بزند. این قاب شاید می‌توانست در نشان دادن اولین آشنایی و مواجهه قاسم با تصویر امام (ره) باشد و یا هنگام نشستن پای حرف شهید باهنر و یا .... گویی این لحظه سرنوشت‌ساز در کل فیلم گم‌شده است. گرچه جمله ننه به قاسم که می‌گوید: «انقدر خوب باش که مردم همیشه از خوبی‌هایت بگن. اونوقت هیچ موقع نمی‌میری.» ما را به این موقعیت خاص نزدیک می‌کند، اما باز هم قابلیت و جوشش و اوجی که می‌خواهیم را ندارد. «لحظه کوچ» گم‌شده‌ای است که آن را در چشمان قاسم می‌بینیم، اما در میان صحنه‌‎ها باز هم به دنبال آن می‌گردیم.

 

انسان انقلاب اسلامی؛ بدون رتوش/ درباره فیلم سینمایی «کوچ»

ارسال نظر

پربازدید ها

صفحه خبر - عکس مطالب بیشتر

صفحه خبر - تماشاخانه مطالب بیشتر