محمدصادق صابری | داستان فیلم به سال ۱۳۸۱ و دریاچه پارکشهر تهران بازمیگردد. حادثهای تلخ که در آن ۶ دختر دانشآموز در یک اردویی دانش آموزی در دریاچه این پارک غرق شدند و به یادشان، نام «نیلوفران آبی» برای همیشه در دل پارک شهر تهران حک شد.
اما مسئله اصلی فیلم، تقابل میان دو تفکر عدالتخواه و مصلحتگرا است؛ دو دیدگاهی که در طول سالیان انقلاب اسلامی، همواره موضوع بحثهای جدی در سطوح مدیریتی و دستگاههای تصمیمساز بودهاند. مهدی، با بازی حامد بهداد کارگری است که با مشکلات مالی و خانوادگی متعددی دست و پنجه نرم میکند، در برابر معاون شهرداری (هوشمند با بازی خوب میثم رازفر) قرار میگیرد که قصد دارد با متقاعد کردن سیستم برای بستن پرونده و طبق روال معمول، امنیتی کردن رویدادها، از رانت و فساد خود محافظت کند.
مهدی اکنون بر سر یک دوراهی سرنوشتساز ایستاده است؛ او هم میتواند مانند دیگر خانوادههای این حادثه تلخ، با دریافت مبلغی و شنیدن وعدهای، از مطالبهگری خسته شده و کنار بکشد، و هم میتواند با پرداخت هزینه، در برابر هوشمندها ایستادگی کند تا با پیگیری مسیر عدالت، ریشه فساد را در آن سیستم بخشکاند.
فیلم از حسینیهای آغاز میشود که میزبان مراسم تعزیهخوانی است. روایت فیلم بهخوبی توانسته نقش محوری این حسینیه را به عنوان «پایگاه عدالتخواهی» تعریف کند. این جایگاه، چه در زیرمتنِ شخصیتپردازی مهدی و چه در متن داستان (با شروع مراسم تشییع پیکر از همین مکان)، بهخوبی تثبیت شده است؛ گویی این رویکرد، پاسخی است به هراسافکنی مصلحتگرایانی که واژه «مصلحت» را دستآویزی برای سرپوش گذاشتن بر رفتار و کردار خود قرار دادهاند.
نقش قاضی، سیستم بازپرسی و روند اتفاقات درون خانواده، همگی در خدمت معرفی دقیقتر شخصیت مهدی هستند تا مخاطب گامبهگام در مسیر پرفراز و نشیب عدالتخواهی با او همراه شود. طراحی صحنه نیز با بازسازی دقیق فضای دهه هشتاد، اتمسفر زمانی اثر را بهخوبی منتقل میکند. در نهایت، ترکیب موسیقی تعزیه در سکانسهای مختلف با بازیهای قابلقبول بازیگران، توانسته است اثری دغدغهمند را بر پرده سینما خلق کند؛ هرچند که «اردوبهشت» قطعا میتواند با تدوینی مجدد، به ریتم مطلوبتری دست یابد.