سرتان را با موشک شیره نمالند! / نگاهی دیگر به ریشه و شکل درگیری جاری با آمریکا و غرب

سه‌شنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۳:۰۲
کد خبر :  ۳۵۴۳۱۰

سید احسان نجفی فر|

 

سرتان را بالا بگیرید!

بیخیال گوشی‌هایتان شوید.

در خیابان حوادث خبری نیست؛ درگیری به وسعت بزرگراه تاریخ است.

***

حرف آخر را اول بزنیم.

اگر میدان این جنگ را صرفا امنیتی – نظامی ببینیم قافیه را باخته‌ایم؛ نبرد نبرد تمدن هاست.

کل تمدن غرب توش و توانش را جمع کرده تا در مقابل ملتی با ظرفیت تمدن سازی کم نیاورد.

***

این نبرد معلوم می‌کند که بالاخره موشک تام هاوک، هواپیمای B۲، هالیوود، الگوریتم اینستاگرام، وال استریت، دلتا فورس، بتمن، آنجلینا جولی و بنیاد راکفلر در این عالم کار می‌کند یا سوره فتح، مرام پهلوانی، موشک سجیل، توکل، سریال سلمان فارسی، نذر، مجسمه والرین، خانم نعمتی زاده و حاج رمضان؟

اگر انتهای این نبرد معلوم شد آنان که پای موشک زیارت عاشورا می‌خوانند از آنان که «به سلامتی هم» چیزی می‌نوشند و بعد دکمه fire را می‌زنند، بیشتر جواب می‌گیرند آیا دنیا به وضع قبل خودش برمی‌گردد؟ در نظر جهانیان کدام نظام محاسباتی دقیق‌تر خواهد بود؟ منطق مسلط قبلی مختل نمی‌شود؟ آن زمان، صحبت از احتضار تمدن غرب خیال پردازی است؟

مسئله را از سوراخ شدن گنبد آهنین فراتر ببینید. ما مشغول انهدام آفند و پدافند تمدنی آنان هستیم.

***

تمدنی دیدن نبردی که در میانه‌اش هستیم به ما کمک می‌کند تا با شمولیت و روایی بیشتری آنچه در پیرامون‌مان می‌گذرد را توضیح دهیم و الا خیلی از حوادث از چارچوب تحلیلی ما بیرون می‌زند.

***

ریشه این جنگ چیست؟

راهبرد دشمن این است که علت جنگ را تقلیل دهد به همان دو سه مورد – هسته‌ای، موشکی، منطقه‌ای – که مدام سر زبان سیاستمدارانشان می‌چرخد. اما مگر آنها از این سلاح‌ها بهتر و بیشترش را ندارند؟ چرا باید بترسند یا نگران باشند.

اگر صرفا نگرانی موارد بالا باشد، چرا ایلان ماسک باید خودش را بندازد وسط و آن توئیت را بزند؟ او مگر یک مقام نظامی یا سیاستمدار رسمی است؟

چرا لیندسی گراهام سناتور جمهوری خواه حرف از «تعیین سرنوشت خاورمیانه برای هزاران سال» پس از این جنگ می‌زند؟ نابود شدن یا پابرجا ماندن موشک و صنعت هسته‌ای ایران آن قدر چیز مهمی است که هزاران سال اثرش بماند؟!

چرا نتانیاهو دست و پا می‌زند تا با روایت مجعول ماجرای یوشع بن نون و آزاد کردن یهودیان بابل توسط کوروش، بفهماند این جنگ، تقابلی تاریخی در شمار و قواره آن دو رویداد بزرگ است؟

پس دعوا سر این چیز‌ها نیست.

دعوا بر سر الگوی اداره جهان است. آن چیزی که برای هزاران سال می‌ماند شیوه حیاتی است که مردم دنیا آن را بیشتر قرین سعادت بدانند.

بنگاه‌های استعماری جهان صد دویست سال است که پکیج خوشبختی شامل «توسعه به شرط کنار گذاشتن استقلال و معنویت» را به مردم دنیا قالب کرده‌اند و مردم دنیا هم از قضا، چون الگوی دیگری نبوده این نظام ارباب رعیتی مدرن را پذیرفته‌اند.

حالا گروهی به میدان آمده که می‌خواهد بزند زیر میز هر آن چه که تا الان طبیعی و جهانی و «نرمال» فرض می‌شده است. به جایش حرف از الگوی تازه‌ای می‌زند آن هم بدون نشخوار کردن آموزه‌های غربی. چرا غرب نباید اینقدر عصبانی باشد؟

مشکلشان اینجاست ملتی سر برآورده که می‌گوید می‌توانیم بهتر زندگی کنیم بدون اینکه عزتمان را بفروشیم؛ و اگر این الگو بگیرد، دیگر حنای پکیج خوشبختی غرب که قرن‌ها به واسطه آن بر دنیا آقایی کرده‌اند برای چه کسی رنگی دارد؟

در مقابل این حرف جدید شدت عمل به خرج می‌دهند تا مردم دنیا دستشان بیاید هر کسی که در این دنیا باور ندارد «العزّه لآمریکا جمیعاً» باید سرش به سنگ کوبیده شود تا سودای دیگری نداشته باشد.

این همه بی‌تابی و دستپاچگی برای خفه کردن ملت ایران و حرفی که دارند، برای این است که هر روز که می‌گذرد عوارض بحران‌زای پکیج خوشبختی غربی بیشتر نمایان می‌شود و دامان ملت‌ها – حتی در خود غرب – را می‌گیرد. احساسِ زدگی مردم از این دنیای ساخته شده بیش از پیش ابراز می‌شود و چه چیزی بدتر از این که همزمان، الگوی آلترناتیو کارآمدی خودش را به مرور اثبات کند؟

بزرگترین کار طهرانچی و ذوالفقاری و عباسی بالا آوردن صنعت هسته‌ای ایران نبود؛ آنها پیوند پذیری و بلکه ضروری بودن «پیوند ایمان و علم» در دنیا را به اثبات رساندند؛ و قاسم سلیمانی، عبدالکریم هاشمی نژاد، نادیا مفتونی، فرج الله سلحشور، عبدالله والی، عصمت احمدیان، مهدی رجب بیگی، حسن شاطری، محمد تقی مصباح یزدی و... مثال‌های دیگری هستند که هر کدام ذیل آن الگوی آلترناتیو حرف نویی برای دنیا دارند.

پس سطح دعوا را تقلیل ندهید؛ تقلیل ندهند.

در این صورت – دعوا بر سر الگوی برتر - آیا پایانی جز انهدام یکی از تمدن‌ها برای این جنگ می‌توان متصور بود؟ جنگ وجودی معنایی جز این دارد؟

حالا معنای این صحبت امام را بهتر می‌فهمیم: «و اگر - خدای نخواسته این پیروزی که دنبال این انقلاب به دست شماآمده است، به واسطه سستی ما، به واسطه ضعف تبلیغ ما، به واسطه ضعف حضور ملت ما، به شکست - خدای نخواسته - برسد، بدانید که اسلام تا قرن‌ها دیگر نمی‌تواند سربلند کند.»

***

حالا که ریشه جنگ را تمدنی دانستیم، بهتر می‌توانیم حرفمان را به همه ملیت‌ها، اقشار و سنین بزنیم یا موقعی که فکر می‌کردیم جنگ بر سر موشک و هسته‌ای است؟

اگر آن کوبایی، کره‌ای، غنایی از ما بپرسد علیه چه می‌جنگید و ما بگوییم علیه تمدنی می‌جنگیم که کرامت‌مان را لگد مال کرده و انسانیت را مسخ کرده است حرفمان را بهتر نمی‌فهمند؟ اگر به کودک‌مان گفتیم درگیری امروز ما همان دعوای «پوریای ولی» و «اسکندر» است آیا به زبان بهتری برای ترجمه جنگ‌مان دست پیدا نکردیم؟

اینکه جنگ بر سر چیست به آدم‌ها کمک می‌کند تا پیش خودشان حساب کنند و ببینند باید اعلام بی‌طرفی کنند یا طرفی را بگیرند؟ و کدام طرف؟

اینگونه کیفیت و کمیت نیرو‌های دو جبهه تغییر خواهد کرد. اگر گفتی این جنگِ آزادگی انسان در مقابل تحقیر انسان است و خوب توضیحش دادی و تبیینش کردی.

آن وقت شاید آن ایرانی که از جمهوری اسلامی هم دل خوشی ندارد بگوید «اگر اینطور است من طرف آزاده‌ها می‌ایستم. من ممکن است با این فرد یا جریان مشکل داشته باشم، اما جبهه را قبول دارم».

آن وقت شاید آن دانشجوی اروپایی که از احکام و عقاید اسلامی هم بی‌اطلاع است، اما وجدان بیداری دارد، مسئله را خوب بفهمد و سمت شما بایستد؛ و مگر ندیدیم این چیز‌ها را در ماجرای غزه و کشتی صمود؟

***

حالا اگر شما توانستی با این تعریف از ماهیت جنگ انسان‌های فراوانی را از گروه‌ها و ملیت‌های مختلف به سمت خودت بکشانی و به لحاظ کمیتی طرفدارانت را بیشتر کنی، خیلی‌ها در هزینه فایده معارضه با جمهوری اسلامی تجدید نظر خواهند کرد. چون می‌بینند این جریان با این حجم از نیروی باورمند زمین زدنی نیست.

***

سوای ریشه، تمدنی دیدن، شکل جنگ را چگونه تغییر می‌دهد؟

آن کسی که درگیری را نظامی می‌بیند در تدارک جنگنده، نیروی زمینی و... خواهد بود، اما آن که سطح درگیری را بالاتر یعنی تمدنی می‌بیند بوسیله چه چیز‌هایی خواهد جنگید؟ آیا همه داشته‌های تمدنی خودش را به میدان نخواهد آورد؟

داشته‌های تمدنی ما چیست؟

***

تمدنی دیدن جنگ برای ما یعنی کشف عرصه‌هایی در نبرد که ما اتفاقا در آنها مزیت داریم. اگر گفتیم این نبرد علاوه بر جنبه نظامی – امنیتی، نبرد اخلاق، تاب آوری، هنر، الهیات، سنت‌ها، مناسک، رسانه، پشتوانه مردمی، فناوری نرم و حافظه جمعی هم هست، آیا دست ما در این عرصه‌ها بازتر از دست دشمن نخواهد بود؟

مصادیق مولفه حافظه جمعی را در ذهن‌تان بیاورید. از مجسمه والرین تا ماجرای خیبر تا صحرای طبس تا دستگیری تکاوران آمریکایی در خلیج فارس و تا زدن پهپاد گلوبال هاوک مصداق‌هایی از غلبه ما بر دشمنمان در حافظه جمعی ایرانیان است. طرف مقابل یاد چه چیزی را می‌تواند زنده کند و وعده تکرار آن حماسه را بدهد؟!

فناوری‌های نرم‌مان را مرور کنیم. در یک کارزار تمدنی، سنت تشییع شهدا و مراسم چهلم و سالگردشان نمی‌تواند ابزاری علیه دشمن باشد؟ ما حواسمان به این جنگ افزار‌ها هست؟ اگر تمدنی دیدیم باز هم مثل قبل به این مراسمات نگاه می‌کنیم؟ هر کدام از اینها به اندازه یک عملیات نظامی اثر دارد و البته به اندازه یک عملیات برنامه ریزی و همت می‌خواهد. در نبرد تمدنی «عرق ریختن» شما در حین استفاده از یک جنگ افزار نرم به اندازه «خون دادن» اجر و تاثیر دارد.

***

هر چقدر جنگ بزرگ‌تر باشد می‌شود نقش‌های بیشتری تعریف و انسان‌های فراوان‌تری را درگیر کرد. در نبردی که چنین عمقی در ریشه و وسعتی در اشکال دارد، شما می‌توانی سنگری به هر کدام از هم جبهه‌ای‌هایت بدهی و از آنها بخواهی از آنجا به دشمن شلیک کنند.

آن وقت.

چاوشی با «علاج» نقشه‌های دشمن را نقش بر آب می‌کند.

کمال شرف از یمن با کاریکاتور به دشمن ضربه می‌زند.

مردم عراق با پویش موشک لج دشمن اسرائیلی را در می‌آورند.

و صد‌ها مثال دیگر؛ و به همین میزان نیز می‌توان عملیات جدید طراحی و دشمن را آچمز کرد.

با وارد کردن این عناصر است که ورق برمیگردد و دشمن مجبور می‌شود در زمینی که ما تعریف می‌کنیم بازی کند.

***

یکی از ابعاد تمدنی نگاه کردن نبرد این است که شما باید مدل جنگیدن خودت را عرضه کنی.

مثلا چرا بمب اتم نمی‌سازیم؟ چون در منطق ما پیروزی به هر قیمتی و با هر وسیله‌ای به دست نمی‌آید. منکوب کردن دشمن با کشتار غیرنظامیان و بی‌گناهان در عقیده ما جایز نیست. یا مثلا احکامی که درباره اسیر داریم.

ما در جنگیدن برای خودمان قواعدی داریم. آن قواعد از فقه، سیره، اخلاق و... نشئت می‌گیرد. برخی از این قواعد برای ما محدودیت‌هایی ایجاد می‌کند. اما این رویکرد تمدنی همانطور که موانع خودش را دارد، تسهیل کننده‌ها و یاریگر‌های خودش را هم دارد.

مهم ترینش سنت نصرت الهی است. از سه هزار فرشته جنگ بدر تا ماموریت شن‌های طبس وجه دیگری از همان چارچوبی است که محدودیت ساختن بمب اتم را برای ما مقرر کرده است.

ما در همه زمینه‌ها با ابزار متناسب با نرم افزار خودمان عمل می‌کنیم و با همین نرم افزار هم به پیروزی می‌رسیم.

اگر دعا و توسل و ذکر بخشی از ادوات جنگی ماست، رعایت احکام و اصول اسلامی هم جزوی از نحوه جنگیدن ماست نه زنجیری به پایمان.

ما کلا طور دیگری از غرب می‌جنگیم و با همان‌ها هم موفق می‌شویم.

هر تلاشی از سمت ما برای شبیه شدن در جنگیدن به دشمن و رقیب تمدنی خودمان ولو اینکه در ظاهر برای ما گشایش‌هایی ایجاد کند، در اصل خالی شدن از محتوای تمدنی خودمان و تبدیل شدن به نسخه دست چندم تمدن رقیب است.

فراموش نکنیم ما در حال مطرح کردن هویت، عقلانیت و نگرش دیگری هستیم. پس نه در اینکه از چه ابزاری استفاده کنیم و نه حتی در تعریف چیستی پیروزی زیر بار تمدن رقیب نمی‌رویم و از آنها تقلید نمی‌کنیم.

***

بین آنچه در کشاکش ما با غرب اتفاق می‌افتد و آنچه در داخل کشور رخ می‌دهد نسبتی هست؟

هر تمدنی لایه‌های مختلفی اعم از علم، فرهنگ، سبک زندگی، هنر، تکنولوژی، اقتصاد، سیاست و... دارد.

یکی از ابعاد آن نظامی – امنیتی است که نفوذ یا ضربه زدن از این جنبه شاید سخت‌ترین و حساسیت برانگیزترین وجه تقابل تمدنی باشد.

اما سایر ابعادی که ذکر شد چطور؟ آنها هم همین قدر دشوار می‌توانند سرزمینی را تصرف کنند؟

تمدنی نگریستن جنگ امکانی برای ما فراهم می‌کند تا ما بتوانیم نسبت این جنگ با بسیاری از مسائل و چالش‌هایی که در داخل داریم را هم توضیح دهیم. اگر این جنگ را تقابل نظامی تعریف کنیم نسبت آن با معضل طبقه مرفه رانت خوار در کشور چه می‌شود؟ احتمالا هیچ. مجبوریم آن را مسئله جدایی از جنگ تعریف کنیم.

اما اگر گفتیم جنگ جنگ فقر و غناست؛ جنگ استکبار و استضعاف است؛ تصویری از جنگ ارائه داده‌ایم که پاسخی هم برای مناسبات داخلی دارد. به مخاطبت می‌گویی همان طور که در سطح جهانی با سرمایه داری زالو صفت درگیر هستیم در داخل کشور هم قارون‌هایی جلوی ما ایستاده‌اند. پس مجبوریم با امتداد لیبرالیسم در داخل هم بجنگیم؛ با تفکرات و پایگاه‌هایی که ولو به لحاظ جغرافیایی درون مرز‌های سرزمینی ماست، اما به لحاظ گفتمانی و تمدنی از دشمن ما خط می‌گیرد؛ و البته این به آن معنا نیست که، چون در داخل کشور و در حیطه اختیارات ما هستند به راحتی نابود شدنی هستند.

***

اگر دقت کرده باشید ما تا به الان از «تمدنی نگریستن» و نه «تمدنی کردن» جنگ صحبت کردیم. راجع به یک امر برساختی و برکشیده که باید محقق شود صحبت نمی‌کنیم. ما نمی‌خواهیم جبهه جدیدی به این جنگ اضافه کنیم بلکه راجع به جبهه‌هایی صحبت می‌کنیم که همین الان هم در مبارزه ما وجود دارد.

در جنگ دوازه روزه دشمن غافلگیر شد، چون مردم از خود رفتاری نشان دادند که خیلی آن را در محاسباتش نیاورده بود. واکنش همدلانه و غیورانه مردم انباشت یک تجربه تاریخی و تمدنی بود که رو آمد. پس این «تمدنی» بودن جنگ در نبرد خردادماه هم بروزاتی داشت. به واقع جنگ ما تمدنی هست (دلایلش بالاتر ذکر شد)، اما ما اگر به این تمدنی و تاریخی بودن نبرد خودآگاه شویم، با شناخت و اعتماد به نفس بیشتری نسبت به ابزار‌ها و داشته‌هایمان وارد معرکه می‌شویم. تمدنی نگریستن عینکی است که صحنه پیش روی ما را با جزئیات بیشتری نشان می‌دهد.

***

مسئله ما در حال حاضر چگونگی به زمین نشاندن این قرائت از جنگ نیست. مسئله ما فعلا این هست که آیا اساسا به این تعریف باور داریم و متفطن به آن هستیم؟ اگر می‌بودیم اینقدر چشم نمی‌کشیدیم و منتظر نمی‌ایستادیم تا ببینیم در میدان به معنای نظامی‌اش چه اتفاقی رخ می‌دهد و خودمان به دل معرکه می‌زدیم.

***

همانطور که گفته شد ما پیروزی را هم براساس منطق تمدنی خودمان تعریف می‌کنیم نه هیمنه اندیشه مادی دشمن.

برخلاف تلقی رایج، پیروزی ما زمانی است که به تکلیف مان عمل کنیم؛ و ما تکلیفی جز بیداری مردم نداریم.

بیداری به «أَلّا نَعبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلا نُشرِکَ بِهِ شَیئًا وَلا یَتَّخِذَ بَعضُنا بَعضًا أَربابًا مِن دونِ اللَّهِ»؛ و زمانی که این بیداری اتفاق بیفتد دنیا دیگر به عوض سابقش برنخواهد گشت.

ارسال نظر

پربازدید ها

صفحه خبر - عکس مطالب بیشتر

صفحه خبر - تماشاخانه مطالب بیشتر