مهدیار سنبله | فیلم «غوطهور» قرار است فرو رفتن باشد؛ فرو رفتن در رنج و بحران روان. اما بیش از آنکه غوطهور شود، در ایدههای نیمهکاره و نشانههای رهاشده غرق میشود. فیلم مدام سؤال میسازد، اما هیچوقت جرئتِ رفتن تا انتهای آنها را ندارد. اینجا ابهام انتخاب آگاهانه نیست؛ حاصل بیتصمیمی است.
شخصیتها شکل نمیگیرند و در نتیجه رنج هم معنا پیدا نمیکند. حسنآقا مسئلهی فیلم نمیشود، چون منطق تابآوردنش ساخته نشده و روابطی که باید این رنج را حمل کنند، غایباند. بحرانها بیشتر شبیه اتفاقاند تا تجربه؛ میآیند و بیاثر میگذرند.
فیلم در مواجهه با اختلال روانی به سطحیترین بیان بسنده میکند. آشفتگی روان به ژست تقلیل پیدا میکند: رفتارهای اغراقشده، شلوغی بصری، رنگ و ارجاعهای هنری. اما دیوانگی از ادا نمیآید؛ از شکاف درونی میآید. وقتی منبع ساخته نشود، هر رفتار غیرعادی جعلی است و هر حس بیاثر.
دست گذاشتن بر کهنالگوها میتوانست انتخاب درستی باشد، اما بدون پرداخت، به تزئین تبدیل شده است. «غوطهور» به نشانهها علاقه دارد، اما از معنا فرار میکند. حتی پایانبندی—با تمام ضعفش—منسجمتر از بدنهی فیلم است و همین نشان میدهد مسئله نه اجراست و نه فرم، بلکه فقدان اندیشهای است که فیلم را هدایت کند.
«غوطهور» نه به فرم میرسد و نه به معنا. چون فرم حاصلِ تصمیم است، نه فرار از پاسخ. فیلمی که مدام از جوابدادن طفره میرود، صاحب ابهام نیست؛ صاحب سردرگمی است. غوطهور شدن یعنی خطر کردن و تا ته رفتن، و این فیلم هرگز جرئتِ تهرفتن ندارد.