حوزه هنری خراسان رضویحوزه هنری خراسان رضوی
← همه اخبار
منصور انوری؛ مردی که از خراسان آمد و جاده‌ای به وسعت تاریخ گشود

منصور انوری؛ مردی که از خراسان آمد و جاده‌ای به وسعت تاریخ گشود

۱۵ آبان ۱۴۰۵۱۰

منصور انوری، نویسنده رمان دوازده‌جلدی «جاده جنگ» و از چهره‌های ادبیات دفاع مقدس، پس از سال‌ها تلاش برای روایت تاریخ معاصر ایران و فرهنگ خراسان، در ۷۱ سالگی درگذشت. این یادداشت به قلم سیدعلیرضا مهرداد، ادای دینی است به نویسنده‌ای که قلمش را به روایت حماسه، هویت و تاریخ این سرزمین سپرد.

بنام خداوند جان و خرد

نون والقلم و ما یسطرون.

سلام بر قلم و صاحبان قلم و سلام بر ستور نگاشته‌شده بر سینه سپید کاغذ. باید درباره آن مرد چیزی بنویسم؛ چیزی که اگرچه درخور قلم و فکر و اندیشه او نباشد، تسکین دل دردمندش باشد.

آن مرد با هیبت آمد. آن مرد از خراسان آمد. آن مرد با همت آمد. آن مرد با قلم آمد. مردی از ولایت ما، از سر ولایت، از سرولایت و چه با مسما. حکایت ولایت‌مداری از سر ولایت خراسان. مردی که در سال ۱۳۳۴ در یکی از روستاهای نیشابور چشم به جهان گشود و بیش از سه دهه از عمر خود را صرف روایت تاریخ معاصر ایران و ادبیات دفاع مقدس کرد. او خالق رمان ۱۲ جلدی «جاده جنگ» بود؛ همان مردی که دریغا در جمعه ۱۵ آبان ۱۴۰۵، پس از دوره‌ای بیماری صعب‌العلاج، در ۷۱ سالگی از میان ما رفت، اما قلمش ماند و جاده‌اش.

برای شما می‌نویسم! شمایی که در خراسان هستید، در خراسان بزرگ؛ خراسان فرهنگی، خراسان ادب، هنر، خراسان حماسه، خراسان ولایت، خراسان خورشید. و چه دردمندانه باید بنویسم که در دهه‌های اخیر میراث گران‌بهای فردوسی و عطار و اسدی طوسی به فراموشی سپرده شده و در عالم روایت و جهان حماسه، سترگی برنخاست تا آن شاهراه شاهنامه‌نگاری را وسعت بخشد. چشمان منتظر به خاوران دوخته شده بود که مردی برآید که اثری پدید آورد چنان‌که پیشینیان؛ اما دریغ و افسوس که ما فرزندان ناخلف، میراث گران‌قدر پدرانمان را بر سر رفیق‌بازی‌ها و حاتم‌بخشی‌های دوستانه و غیرادیبانه نهادیم و اگر همتی و حمیتی بود، خواسته یا ناخواسته به بیگانه‌پرستی سوق پیدا کرد و اسب برای تورانیان دوانیدیم. و این‌گونه شد که تراث گنج‌واره فرهنگ و ادب و حماسه خراسان را چوب حراج زدیم و نه‌تنها بر آن چیزی نیفزودیم که کاستیم و کاستیم و کاستیم.

تا رسیدیم به:
برادر جان خراسان است اینجا
سخن گفتن چه آسان است


اینجا حالا آن مرد آمده است. منصور و موید، موید و منصور. موید به تایید خورشید خراسان، سلطان ادب و عالم آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین. مردی آمده است که مانند جلال آل احمد، تا دروازه‌های اندیشه‌های غیرتوحیدی سرک کشید و به قاعده «یستمعون القول و یتبعون احسنه» چشمش را برای دیدن و گوشش را برای شنیدن باز کرد و پس از غور در آثار غربی و شرقی، از میچل و هوگو تا چخوف و شولوخف، سپس باز آمد و بر سر سفره ابوالقاسم فردوسی نشست.

مردی که صبحگاه پس از آن که دوگانه‌ای به درگاه یگانه می‌گذارد، تفسیر نمونه می‌خواند و نهج‌البلاغه و آن‌گاه با وضو بر سر میز نوشتن می‌آید. مردی که می‌گرید و می‌نویسد و گاه می‌نویسد و می‌گرید و هرگاه نام یکی از چهارده نور پاک را نزد او بر زبان آوری، تمام قد می‌ایستد و ادای احترام می‌کند. مردی که آرزوی بزرگش خلق رمان عاشوراست.

خراسان سال‌هاست به انتظار مردی است که این بوم را برکشد و در چشم جهانیان نشاند؛ حماسه‌اش را، عرفانش را، مردمانش را، تات و کرد و کرمانج و ترکمنش را، ازبک و تاجیکش را، اقلیم و جاده و کاروانسرا و قلعه و روستا و تاریخ و فرهنگ و اعتقاداتش را، مردمانش را، چنان که هستند، نه چنان که در آثار دیگران تحریف و تحقیر شده‌اند. و آن مرد منصور انوری بود که آمد.

دیر آمد. هنگامه میانسالی، در میانه‌های دهه هفتاد شمسی. به سراغ نوشتن دیر آمد وگرنه ادبیات و داستان و رمان و قصه همزادش بود. از کودکی با رمان مأنوس بود. در خاندان او بزرگانی بودند که اهل فضل و علم و مطالعه بودند و منصور در کتابخانه‌های غنی آنان در بوستان علم و ادب گشت‌وگذار داشت و تاریخ را مخصوصاً تاریخ ذلت‌بار پادشاهان پهلوی را می‌خواند.

از وقتی با امام و انقلاب آشنا شد، همیشه چشم‌انتظارش بود که کسی قلم بردارد و از این تاریخ عبرت‌آموز روایتی داستانی پدید آورد. اما انتظارش به طول انجامید. پیشینیان و پیشکسوتان که در مکتب مارکس و نیچه درس آموخته بودند، دغدغه انقلاب نداشتند و نوقلمان که دغدغه‌مند بودند، قلمشان آن بالندگی را نداشت. منصور اما صبور بود و آزمون و خطایی می‌کرد و می‌نگریست.

تا این‌که با واسطه بهروز رحیمی به حوزه هنری راه پیدا کرد. سید صادق مرکبی و سید جواد رفاهی و بعدها میثم مرادی و محسن مومنی شریف و دیگرانی با دیدن اولین نمونه‌های قلم منصور انوری تفاوت را دریافتند و تیغ و تبری زدند تا این تفاوت را به دیگران هم بباورانند. و چنین شد که جلد اول رمان «جاده جنگ» در انتشارات سوره مهر چاپ شد و بزرگان تأییدها کردند و تمجیدها و تقریض‌ها. این اثر بعدها جوایزی چون کتاب سال جمهوری اسلامی، جلال آل‌احمد، کتاب فصل و قلم زرین را برای نویسنده‌اش به ارمغان آورد.

اما «جاده جنگ» چیست؟ «جاده جنگ» بلندترین رمان انقلاب اسلامی، بلکه بلندترین رمان انقلاب‌های دنیاست که منصور انوری با احساس مسئولیت خطیری که داشت، دست به تألیف آن زده است؛ رمانی ۱۲ جلدی که از سوم شهریور ۱۳۲۰ و اشغال ایران در جنگ جهانی دوم آغاز می‌شود. منصور انوری به عنوان یک نویسنده صاحب سبک، صاحب ذوق، خوش‌سلیقه و متخصص، به فراست دریافته که برای نمایاندن جوانب مختلف انقلاب اسلامی ایران باید از ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ و خرداد ۱۳۴۲ فراتر برود و ریشه‌های اجتماعی، سیاسی، مذهبی و فلسفی انقلاب را بکاود تا چند و چون انقلاب به چشم بیاید. به همین دلیل نقطه شروع «جاده جنگ» شهریور ۱۳۲۰ است. او برای این مجموعه نزدیک به یک دهه پژوهش کرد و از اسناد تاریخی و خاطرات شفاهی بهره گرفت.

آشفتگی و پریشان‌حالی حکومت قزاق بی‌سواد و بی‌تدبیر قلدر میرپنج که شوکت و هیبت پیش‌بالایش در نیم‌روز در مقابل روباه پیر فرو می‌ریزد و انگلیس و روس از غرب و شرق کشور را اشغال می‌کنند و ارتش منحل می‌شود و سربازها بدون جیره و پوشش در بیابان‌ها رها می‌شوند.

با این همه، رمان «جاده جنگ» با حماسه آغاز می‌شود، با غیرت عنصر ایرانی:
«در آن شب تیره اوایل شهریور ماه، ساعتی مانده به طلوع فجر، همان زمانی که یکصد و بیست هزار چشم به خطوط مرزی شمال شرق خیره شده بودند، اهالی بینالود خسته و فرسوده از دو ماه تلاش بی‌وقفه در مزارع گرم و سوزان گندم، زیر سایه کوه بلندآوازه بینالود خفته بودند.»

می‌بینید که با همه پریشان‌حالی، بینالود هنوز بلندآوازه است و یکصد و بیست هزار چشم نگران مرزها هستند. منصور انوری در رمان انقلاب شعار نمی‌دهد، شعر نمی‌گوید، تاریخ نمی‌نویسد، موعظه نمی‌کند، بلکه به خلق آدم‌ها و صحنه‌ها و دیالوگ‌های جاندار و نهایتاً به خلق رمانی دلکش و خواندنی می‌پردازد. اما همین رمان دلکش، مانیفست انقلاب اسلامی و حماسه ایرانیان است. درست مثل اثر فاخر میخائیل شولوخف که مانیفست انقلاب شوروی است. منصور انوری صحنه و بستر (لوکیشن) رمانش را خراسان و قوچان و بینالود و مشهد و سرخس و باجگیران و درگز انتخاب کرده است تا دین خودش را به سرزمینش و به مردمان سرزمینش ادا کند و این یکی از عمده وجوه تمایز او با سایر نویسندگان است.

واکاوی تکنیکی و تاکتیکی و فنی و محتوایی و ساختاری رمان «جاده جنگ» فرصتی مبسوط و زمانی فراخ می‌طلبد که در حوصله این مقاله نیست، اما اشاره به این مطلب خالی از لطف نیست که انوری درست وقتی سراغ نوشتن رمان کلاسیک «جاده جنگ» - آن هم با زاویه دید دانای کل قرن نوزدهمی - رفت که امواج طوفانی مدرنیسم و پسامدرنیسم از مزارع ادبیات داستانی ایران عبور کرده بود و پسامدرنی‌ها هم به بن‌بست رسیده بودند. منصور انوری رمان کلاسیک را بازطراحی و بازآفرینی و نونگاری کرد و در این نونگاری با استفاده از انگاره‌ها و آموزه‌های ادبیات دراماتیک و قواعد فیلمنامه‌نویسی که در آن کارآزموده بود، کاری بدیع و روایتی فاخر و جذاب فراهم آورد که هم تاریخ است و هم روایت، هم دین و هم تمدن، هم حماسه و عرفان پهلوانی و عیاری و جوانمردی و زهد و دیانت هم در آن جاری است. سید فاروجی هم دارد، بهلول هم دارد، گل‌مراد عشایر هم دارد و محمد کیهان راننده و مرگان مرموز و اسرارآمیز هم دارد. «جاده جنگ» از حیث شخصیت غنی و از حیث صحنه و مکان وسیع و از اندیشه و خرد لبریز است.

بس است!
گر بریزی بحر را در کوزه‌ای
چند گنجد بهره یک روزه‌ای


اما این نکته که گفتم کسی از این سرزمین حماسه و پهلوانی، از این خراسان ادب و هنر، تا پیش از انوری چیزی در خور ننوشته بود، نه! این از انصاف به دور است. پیش از انوری هم نوشته بودند، اما نه چنین بر سامان و پرطمطراق و نه چنین برکشاننده و افتخارآمیز.

پیش از انوری کسی از همین سرزمین و همین آب و خاک، و اتفاقاً از همین محلی‌های او، رمانی ۱۰ جلدی پدید آورد با همین فضا و همین صحنه و همین مردم؛ دولت‌آباد و دهانه‌سنگ «کلیدر». می‌جنگند...

اما:
میان ماه من تا ماه گردون
تفاوت از زمین تا آسمان است


به اهالی فرهنگ و فرهنگ‌ورزان، اهالی خراسان فرهنگی عزیز توصیه می‌کنم این دو اثر را از حیث اندیشه و فرهنگ و بوم و اقلیم و باور و شخصیت با یکدیگر مقایسه کنند تا دریابیم هر کدام از نویسندگان این دو اثر به دنبال چه می‌گردند و چه می‌جویند و چه می‌گویند.

در آن رمان ۱۰ جلدی، ستار پینه‌دوز مغز متفکر اندیشه مارکسیست و چپ است که در میانه مردم همه‌جا وول می‌خورد و ایل به ایل و خیمه به خیمه می‌رود و کفر و الحاد و بی‌دینی توضیح می‌کند. ولی در «جاده جنگ»، سید فاروجی و سید طباطبایی و سید رضا و سید صالح و بی‌بی‌جان بوی خدا و دین و قرآن و عرفان و اهل بیت می‌دهند. آنجا گل‌محمد و بلقیس و مارال و عبدوس یاغی‌هایی هستند که برای ایل و قبیله می‌جنگند؛ ولی در رمان «جاده جنگ»، گل‌مراد و مارال نماد جوانمردی و تدین و غیرت و ناموس و محب اهل بیت‌اند.

در رمان ۱۰ جلدی، ماه‌درویش (سید رمان) گدایی می‌کند و زنش بی‌ناموس است، اما اینجا سید فاروجی اهل کرامت است و عرفان و پیر و مراد قهرمانان و عشایر. آنجا مسجدی هست و نه دین و نماز و روضه و عبادتی. شنیدم که همین رویکرد باعث برآشفتگی رهبر انقلاب اسلامی شده است. آنجا در حق مردم این سامان ظلم فاحشی روا داشته شده است که آنان را خالی از روحیه تدین و توسل و زیارت و عبادت و فرهیختگی تصویر کرده‌اند. اما انوری مردم خراسان و بینالود و قوچان و سرخس و باجگیران و مشهد و نیشابور و شاهرود و سبزوار و در یک کلام خراسان و ایران را در این رمان چنان به بلندای عزت و غیرت و حمیت و ولایت‌مداری برکشیده و در چشمان جهانیان نشانیده است که هنگام خواندن این اثر گران‌مایه، حسی از غرور و افتخار زیر پوست خواننده می‌دود و تمام وجودش را فرا می‌گیرد.

زمان گذشت و فرصت به پایان آمد و من هنوز هیچ نگفته‌ام از آنچه می‌خواستم بگویم و درباره سایر آثار منصور انوری مانند «قربانگاه عشق»، «از عشق‌آباد تا عشق‌آباد»، «قلب تپنده» و «بر فراز آشیانه عنقا» درباره شهید محمود کاوه شاید در فرصتی دیگر یا جایی غیر از خراسان باید بنویسم. او چند فیلمنامه تلویزیونی نیز در کارنامه داشت.

استاد منصور انوری عزیز، یادت گرامی و راهت پررهرو باد. خامه‌ات اگرچه از حرکت ایستاد، اما «جاده جنگ»ت همچنان حماسه می‌آفریند و نامت را زنده نگه می‌دارد.

إنا لله و إنا إلیه راجعون.


هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما

روحت شاد و یادت همیشه گرامی باد.

پایان
سیدعلیرضا مهرداد

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://khr.hozehonari.ir/s/FX3JVM8

مطالب مرتبط

نظرات

در حال بارگذاری…