حوزه هنری خراسان رضویحوزه هنری خراسان رضوی
← همه اخبار
از فضیلت فردی تا مسئولیت اجتماعی

از فضیلت فردی تا مسئولیت اجتماعی

۱۲ آبان ۱۴۰۵۸

مروری بر کتاب «پارابان» | رسانه مجلا

این کتاب را نمی‌توان صرفاً در شمار قصه‌های تاریخی و سرگذشت‌نگاری‌های معمول آورد. چه آنکه نویسنده در پس روایت احوال زنی به نام ارمون، سخنی دیگر از نسبت انسان و اجتماع و عدالت و مسئولیت به میان آورده و به گمان من، همین وجه از کتاب است که آن را سزاوار تأملی افزون‌تر می‌سازد.

۱/ کتاب از حیث انتخاب موضوع و موقعیت تاریخی، واجد امتیازی درخور اعتناست. نویسنده به جای آنکه تاریخ را از دریچه احوال حکام و رجال و منازعات ارباب قدرت به تماشا بنشیند، به سراغ زندگی مردمان و مناسبات روزمره آنان رفته است. آب و نان و قنات و قحطی و آنچه معاش و معاد جماعتی بدان بسته است، در این روایت شأن و منزلتی فراتر از عناصر صحنه‌آرایی یافته‌اند. کأنّه تاریخ در اینجا نه در دارالحکومه که در مجاری آب و کوچه‌باغ‌ها و خانه‌های مردم جریان دارد. این جابه‌جایی منظر، از وجوه مغتنم کتاب است و به نویسنده مجال داده تا امر سیاسی و اجتماعی را بی‌آنکه ضرورتاً گرفتار صورت‌بندی‌های متعارف آن شود، در متن زندگی آدمیان به ظهور برساند.

۲/ شخصیت ارمون، که محور و مدار روایت است، از سنخ زنانی نیست که نویسنده نخست وصف فضایل آنان را به تمامی فراهم آورد و آنگاه برای اثبات آن اوصاف، حوادثی را به رشته تحریر درآورد. ارمون در سیر واقعه و در کشاکش رنج و اختیار و مسئولیت، آهسته‌آهسته تعین و تشخص می‌یابد. زنی که در آغاز، زخم‌خورده و بی‌پناه و گرفتار احوالی دشوار است، در امتداد قصه به مرتبه‌ای از اعتبار و امانت‌داری می‌رسد که حیات جماعتی به تدبیر او وابسته می‌شود. این تحول از حیث شخصیت‌پردازی واجد معناست. چه آنکه فضیلت در اینجا امری عارضی و زینتی نیست که بر قامت شخصیت پوشانده باشند، بلکه در عمل و ابتلا و تحمل و تصمیم او تحقق پیدا می‌کند. به تعبیر دیگر، ارمون نه در گفتار نویسنده، بلکه در کردار خویش شناخته می‌شود.

۳/ اما آنچه بیش از همه در این کتاب محل اعتناست، نسبت میان «آب» و «عدل» است. پارابان در ظاهر عنوان صاحب منصبی است که آب را میان مردم قسمت می‌کند، اما در باطن روایت، این قسمت کردن صورتی از اقامه عدالت است. آب اگرچه مایه حیات است، بی‌قاعده و میزان و تدبیر، خود می‌تواند مایه نزاع و تباهی شود. نویسنده از همین امر ساده و آشنا، معنایی اجتماعی و بلکه حکمی استخراج کرده است. آنچه جامعه را برپا می‌دارد، تنها وفور نعمت نیست، بلکه قاعده‌ای است که بهره‌مندی آدمیان از نعمت را به میزان عدل سامان می‌دهد. در این معنا پارابان صرفاً نگاهبان مجاری آب نیست، بلکه امین حق مردم است. اینجا شغل به مسئولیت و مسئولیت به منزلت بدل می‌شود و ارمون از یک فرد به شخصیتی اجتماعی ارتقا می‌یابد.

۴/ از همین منظر می‌توان در ارمون صورتی از زن اجتماعی و مسئول ایرانی را مشاهده کرد؛ زنی که حضور او در اجتماع نه به انکار زنانگی و عواطف و احوال شخصی خویش منتهی می‌شود و نه به انزوا در حصار آن. او رنج مادری را می‌شناسد و در همان حال، بار امانت مردمان را بر دوش می‌گیرد. عاطفه و عقل، تدبیر و شفقت، صلابت و ملاطفت در وجود او به مقابله و معارضه برنخاسته‌اند، بلکه به تناسب و تألیف رسیده‌اند. کأنّه مادری در این روایت از نسبت طبیعی مادر و فرزند تجاوز کرده و به مرتبه‌ای اجتماعی درآمده است. ارمون در پایان، مادر شهری است که آب و حیات و معاش مردمانش را چون امانتی گران‌قدر پاس داشته است. این معنا، اگرچه در ظاهر ساده می‌نماید، از حیث شناخت سیمای زن ایرانی و نسبت او با حیات اجتماعی، واجد دلالت‌های فراوان است.

۵/ در باب شیوه نگارش نیز باید گفت نویسنده در توصیف مناسبات بومی و آداب و رسوم و اصطلاحات مربوط به آب و آب‌بانی اهتمامی آشکار داشته است. شهر سمنان در این اثر تنها ظرف وقوع حوادث نیست، بلکه با زبان و رسوم و جغرافیا و حافظه مردمانش در تکوین روایت مشارکت می‌کند. این خصوصیت از امتیازات کتاب است. مع‌هذا در پاره‌ای مواضع، کثرت اشخاص و مناسبات و تفصیل برخی وقایع، تأمل و مراجعت خواننده را طلب می‌کند و شاید قدری اقتصاد در روایت، به انسجام و استحکام بیشتر آن مدد می‌رساند. با این همه، نویسنده غالباً از آن آفت آشنای داستان‌های تاریخی که شخصیت را به زبان گویای عقیده نویسنده تقلیل می‌دهد، فاصله گرفته و کوشیده است اندیشه را از مجرای واقعه و رفتار آدمیان به خواننده منتقل سازد.

۶/ پایان کتاب نیز خالی از لطف و دقت نیست. سرنوشت ارمون با سرنوشت آب و شهر چنان درهم می‌آمیزد که دیگر نمی‌توان یکی را مستقل از دیگری دریافت. او در حافظه مردمان به هیئت شخصیتی فراتر از احوال معمول درمی‌آید و مرز میان واقعه و افسانه در پیرامونش رنگ می‌بازد. این کیفیت، یادآور شیوه‌ای از تذکره‌نگاری و روایت احوال نیک‌مردان و نیک‌زنان در سنت ایرانی است که در آن، انسان به اعتبار خدمتی که به خلق کرده، در خاطر جماعت باقی می‌ماند و حیات او پس از غیبتش در زندگی دیگران استمرار می‌یابد.

باری، «پارابان» به گمان من بیش از آنکه روایت زنی در روزگار قاجار باشد، حکایت انسان مسئول در برابر حیات دیگر آدمیان است. انسان در اینجا به قدر آنچه برای خویش اندوخته و به چنگ آورده اعتبار نمی‌یابد، بلکه به میزان امانتی که بر دوش گرفته و حقی که ادا کرده است شناخته می‌شود. از این حیث می‌توان ارمون را صورتی داستانی از انسانی دانست که حیات خویش را در حیات دیگران معنا می‌کند؛ و این همان حقیقتی است که در روزگار غلبه منفعت فردی و فراموشی مسئولیت جمعی، بازخوانی و بازشناسی آن ضرورتی دوچندان دارد.

زین بیش مجال اطاله نیست. همین‌قدر بگویم که مهدی زارع در «پارابان» توانسته است از آب، حکایت عدالت و از یک زن، روایتی از مسئولیت و از شهری کوچک، تصویری از نسبت انسان و جامعه فراهم آورد. کتاب را باید از این منظر نیز خواند و در آن تأمل کرد. درود بر دستی که آب را به عدالت قسمت می‌کند و قلمی که حکایت آن را از خاطر روزگار می‌رهاند.

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://khr.hozehonari.ir/s/HRGRJPM

مطالب مرتبط

نظرات

در حال بارگذاری…