
ما دوتا سرو کهن، بالیده از یک ریشه ایم
روایتی از آیین عهد برادری چهارم در حوزه هنری خراسان رضوی | حجت امانیان
سالهاست که قصه برادری ما را تاریخ فرهنگیمان فریاد میزند. برادریای که تنها ریشه در جغرافیایی مشترک یا حتی خونشریکی ما ندارد بلکه در عمیقترین مقیاس انسانشناسی خودش را نشان داده؛ در زبان فارسی. هرازگاهی شاعری، نویسندهای یا مستندسازی ماجرای این برادری را برای دو ملت به شکلی تعریف کرده؛ یک روز با شعر «شمشیر و جغرافیا»ی محمدکاظم کاظمی، روزی با «از دشت لیلی تا جزیره مجنون» محمدسرور رجایی و روز دیگر با مستندهای «شیر دره پنجشیر، لعل بدخشان» محمدحسین جعفریان یا مجموعه مستندهای «هم زبانی و بی زبانی» محمدمهدی خالقی.
اینها تنها گوشهای از آثار ارزشمندی است که ما در طی سالهای گذشته از راه و رسم این برادری برای خودمان گردآوردهایم و هنوز هم راه بسیار دور و درازی برای تحکیم و واقعیتر کردن این شناخت در پیش داریم.
زبان فارسی آن سرمایه و گنجینه کهنی است که این روزها، بهانهای برای تجدید عهد دوباره برادران ایرانی و افغانستانی فراهم کرد. آیین عهد برادری چهارم، اینبار به مناسبت روز شعر و ادب پارسی در جمع اهالی هنر و فرهنگ خطه خورشید برگزار شد. جمعی که از هر انگشت حاضرینش، هنری میبارید و محفل انس و الفتی بود برای ترسیم آینده فرهنگی پیش روی دو ملت همزبان.
در این جمع کوچک از نویسنده، شاعر و مستندساز تا نقاش و کارگردان نمایش به همت حوزه هنری استان و بنیاد فرهنگی اجتماعی افغانستانیهای مقیم ایران، گرد هم آمدند تا راوی چالشها و برنامههایی هنری برای این مسیر برادری باشند.
مهران پوپل از شاعران جوان افغانستانی در این برنامه، شعری تقدیم مردم مقاوم ایران کرد تا مایه دلگرمی و مقاومت آنها در خیابان باشد؛ مردمانی که از نگاه او این شبها در خیابانهای ایران از حیثیت و شرف سرزمین خود دفاع میکنند. شعر این هنرمند مهاجر، نه از سر تفنن و ذوق که محصول جسم و روح رنجکشیدهای است که زخم جنگ و ناامنی را در طول این سالها برسرزمینش دیده و امروز دیگر تاب و توان تماشای رنج برادر همزبان و همکیش خود را ندارد؛ پس آنها را چون حکیمی رنج کشیده با شعرش[پاورقی1] به مقاومت و ایثارگری تشویق میکند.
در میان اقسام برادرخواندگیها و خواهرخواندگیهای فرهنگی میان شهرها و کشورها که اغلب یک حرکت نمایشی به نظر میرسد، انسانیترین و حقیقیترین برادرخواندگی را باید در میان مردم ایران و افغانستان به تماشا نشست. کمتر شاعر افغانستانی را میتوانید پیدا کنید که برای این موضوع مهم، شعری نسروده باشد. اشعاری که هر مصرعش در حال مرور پیشینه مشترک تاریخی و فرهنگی ایران بزرگ است و شما پس از شنیدن یا خواندنش، بدون شک از این حس برادری، شگفتزده خواهید شد. مهران پوپل در این نشست، قصه برادری فرهنگی ما را جوری در شعر[پاورقی2] دیگرش سروده که گویی صفحات تاریخ ایران به زبان آمده و هم عهدی و هم داستانی ما را روایت میکند.
این جلسه تنها به قدوم یک شاعر جوان و خوش ذوق آراسته نیست، حضور هنرمندان بزرگ دو ملت که اکنون همه از اهالی یک شهر بشمار میروند، این جلسه را به چنان اعتبار و جایگاهی رسانده که کمتر نمونهای از آن، جایی میتوان پیدا کرد. حاضرین این مجلس، دغدغه تحکیم رشتۀ این برادری را در سر دارند و راهکار اصلی آن را در توجه و حراست همه ملل فارسی زبان (ایران، افغانستان و تاجیکستان) از زبان فارسی میدانند.
این موضع را از سیدابوطالب مظفری، شاعر و پژوهشگر ادبی افغانستانی میشنوم. او میگوید: «ادبیات فارسی قسمتپذیر نیست و مرز نمیشناسد؛ بعضی چیزها در عالم قابل تقسیم هستند اما ما برای مسأله زبان فارسی نمیتوانیم مرز مشخصی قائل باشیم. پس هنگامی که هجومی برای تخریب یا خدشه وارد کردن به ریشههای این زبان اتفاق میافتد یا قرار است اتفاقی مهم حول این زبان، شکل بگیرد باید از ظرفیت همه این کشورها استفاده کرد؛ چه در حوزه دیپلماسی در نهادهای بینالمللی و چه در برنامههای داخلی کشورها باید به این بُعد زبان فارسی، توجه بیشتری کرد.»
در بین هنرمندان ایرانی این نشست، محمدمهدی خالقی که خودش نزدیک به ده سال در حوزه افغانستان، پژوهش میدانی و مستندسازی کرده و مجموعه مستندی با عنوان «همزبانی و بیزبانی» برای معرفی ظرفیتهای آن سرزمین تولید کرده است، از نتایج مثبت همین تولیدات اندک بر شناخت مخاطب ایرانی و حتی مهاجرین بومی و غیربومی خود افغانستان «افغانستانیهای زاده در ایران که در طول زندگی، به هیچ وجه سفری به آنجا نداشتهاند»، سخن به میان میآورد و راه حل این عدم شناخت مخاطبین هر دو سوی مرز از یکدیگر را در افزایش تولیدات هنری، گعدههای فرهنگی و توجه به نیازهای روز مخاطبین این دو ملت در تولیدات فرهنگی متنوع میداند. او معتقد است بحرانهایی که در طول سالهای اخیر در حوزه مهاجرین، چه در رأس قدرت و حوزه مدیران میانی و چه در بدنۀ مردم دو ملت پیش آمده، ناشی از کمتوجهی به همین تبادلات و تولیدات خرد هنری و فرهنگی است و توجه به این موضوع میتواند گره کور بحرانهای اجتماعی را به آرامی حل کند.
در میان ایدهها و سیاستهای مدیریت فرهنگ و هنر ایران، چند سالی هست که بحث لزوم توجه به هستههای میانی حوزه فرهنگ و هنر برای حمایت در مسیر تأسیس و رشد این هستههای مردم نهاد تخصصی، بسیار مطرح است. مدیر حوزه هنری خراسان رضوی که در طول این چند سال، تلاش خودش را معطوف بر همین نوع پشتیبانی و حمایت از گروههای هنری و فرهنگی استان کرده، سالهاست که در این مسیر، دغدغه حمایت از فعالین فرهنگی مهاجر را نیز دارد. او موضوع تأسیس یک هسته هنری فعال از دل کنشگران و هنرمندان مهاجر در مشهد را پیش کشیده و با این چشمانداز که این هستۀ میانی، خود بتواند طرحها و نظرات مختلف را برای اصلاح و رشد وضعیت فرهنگی موجود دو طرف گردآوری و به ساختارها برای اجرا پیشنهاد و حتی پیگیری کند، تأکید دارد.
شعر اول
هلا آنها که میخواهید قرآن را نگهدارید
به قرآن اصلَ قرآن است، ایران را نگهدارید
و هر شهرش یکی از سورههای پاک قرآن است
و شاید سوره "نور" است، تهران را نگهدارید
خبردار! این نبردی بین اسرائیل و ایران نیست
نبرد کفر و ایمان است، ایمان را نگهدارید
اگر در راه حق از مرگ میترسید، باکی نیست
ولیکن حرمت خون شهیدان را نگهدارید
میان حق و باطل بیطرفها بیشرف هستند
اگر هرچیز را دادید وجدان را نگهدارید
خیابانها خیابان نیست، خط اول جنگ است
هلا ای مردم رزمنده میدان را نگهدارید
بدانید اینکه اسلامی پس از ایران نخواهد ماند
اگر در فکر اسلام اید، ایران را نگهدارید
مهران پوپل
شعر دوم
کاروانی از هریوا رفت سمت شاهرود
تا به پیرش، خواجه عبدالله بفرستد درود
ما دوتا سرو کهن بالیده از یک ریشه ایم
یا دوتا قالیچۀ ابریشم از یک تار و پود
هر زمانی کشتزاران ات بخواهد آب هست
هم هریرود عزیز آماده هم زاینده رود
بین خاک ما اگر مرزی پدید آورده اند
از ازل بین دل ما و شما مرزی نبود
سرنوشت ما چنان رود فرات و دجله است
میشویم آخر یکی ای دوست چون اروند رود
هرکجا پای سیاست آمد و دیوار ساخت
دست فرهنگ از دل دیوارها راهی گشود
پارسی، این جوشن فولاد ما نگذاشته است
ورنه دشمن بارها از هم جدا مان کرده بود
دیدهام هربار کابل بین آتش سوختهاست،
آنطرف از قلب تهران شما برخاست دود
مهران پوپل
نظرات
در حال بارگذاری…
