نوید سرادار ـ نرخ رایج تولیدات فرهنگی، هنری، رسانهای در این روزها گفتن از «ایران» است. میتوان گفت این موضوع را تا حد زیادی مدیون جنگ دوازده روزه هستیم. بحرانهایی مانند جنگ اخیر، ملتها را با حقیقیترین معنای مفاهیم اساسی روبهرو میکنند. گویی در این مواقع، غبار از روی برخی تعابیر کلیدی کنار میرود. «ایران» یکی از آن مفاهیم است که در جنگ اخیر، خودش را برای ما بیش از پیش آشکار کرد. این نمود دوباره «مفهوم ایران»، میطلبد تا با توجه به درک جدید از آن، در تصورات قبلی خود، بازاندیشی کنیم. درواقع، ما به برکت این جنگ، به خودآگاهی تاریخی جدیدی رسیدهایم.
اغلب تولیدات فرهنگی، هنری و رسانهای پرحجم مرتبط با مضمون ایران در چند ماه گذشته فاقد خودآگاهی تازه ذکر شده هستند. این تولیدات را میتوان به چند دسته تقسیمبندی کرد. دسته اول تولیداتی که مفهومی دمدستی از ایران را دستمایه کارشان قرار دادهاند و در پی ترویج نوعی «وطن دوستی خام و ملیگرایی کور» هستند. این آثار میخواهند غیرت ما را برای حفظ آب و خاک به جوش بیاورند بدون آن که توضیح بدهند، کدام آب و کدام خاک؟ ایران در این آثار در سطح مانده و به تاروپود آن نفوذ نکرده است. بطوری که با تغییر واژهها اگر آن را در کشور دیگری هم عرضه کنیم، باز هم همین کارکرد حداقلی را خواهد داشت؛ از توران تا آلمان!
دسته دوم، تولیداتی هستند که یک ایران توخالی که میشود هر چیزی را بار آن کرد، به ما تحویل نمیدهند، اما باز هم در بهترین حالت، ما با یک «ایران ناقص» مواجهایم. این ایران پر شده است از نمادها و مفاخر و رویدادها و بعضا خردهارزشهایی از باستان. ایرانِ این تولیدات، کل تجربه تاریخی ما را نمیتواند توضیح دهد و اگر این ادعا را داشته باشد که تنها این قرائت از ایران درست است، ما با یک تحریف تاریخی و غرضورزی سیاسی روبهرو هستیم.
علیرغم فواید موقتی و مسکّنگونۀ این دست تولیدات برای برهه فعلی، باید پرسید عمق ایران نمایش داده شده تا چه حد با آرمان ایران و تا چه میزان با ارتجاع نسبت دارد؟ ارتجاع به معنای بازگشت به درک پیش از جنگ و نادیده گرفتن تجربه معناساز اخیر. ایران، فارغ از ویژگیهای مقطعی که بر آن عارض شده، یک «مفهوم تاریخی و تمدنی» است. در این مفهوم ارزشها، ساختارها و نهادهایی تهنشین شده است. ارزشهایی مانند توحید، یاریگری، عدالتخواهی، پیوند دین و سیاست، حماسه، فتوت و.... نمونه پرفروغ از آثاری که این ایران را به ما نشان میدهد، نگین سترگ «شاهنامه» است. علیرغم اینکه این شاهنامه، روایتگر ایران پیش از اسلام است، اما ارزشهای تاریخی همه دورهها از جمله دوره اسلامی را آیینگی میکند. اثری که روح متصل همه این مقاطع را نمایش میدهد؛ دسته سوم تولیدات میتواند چنین ایرانی را نمایندگی کند.
نمایش «هیولاکش» که اقتباسی از داستان گشتاسب در شاهنامه است، به نویسندگی «مهدی سیمریز» و کارگردانی «محمد جهانپا» و با حمایت حوزه هنری خراسان رضوی از ۲۸ مهرماه، در سالن اصلی تئاتر شهر مشهد روی صحنه رفته است. میزگرد نقد و بررسی این نمایش، ظهر شنبه، ۲۴ آبان، در حوزه هنری انقلاب اسلامی خراسان رضوی برگزار شد. در این میزگرد دکتر «فرزاد قائمی»، عضو هیئت علمی دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی، دکتر «میثم مهدیار»، عضو هیئت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی (ره)، «مجید عسگری»، مدیر حوزه هنری خراسان رضوی، «سید محمدجواد میری»، مدیر مرکز آفاق حوزه هنری و «مهدی سیمریز» نویسنده تئاتر، حضور داشتند تا از ابعاد مختلف به بررسی این اثر بپردازند.
در ابتدای این میزگرد «سید محمداحسان نجفیفر»، پژوهشگر هنر انقلاب اسلامی، به عنوان «دبیر میزگرد»، با طرح نکاتی درباره این میزگرد به طرح پرسشهای اصلی آن نیز پرداخت.
برای بررسی این نمایش، یک حالت این بود که ما به صورت درون متنی به نمایش بپردازیم و بخواهیم صرفا خود نمایش را به لحاظ مضمونی و به لحاظ فرمی بررسی کنیم. یک راه دیگر هم داشتیم که یک منظر را انتخاب کنیم. یک مسئله را وسط بگذاریم و با توجه به آن مسئله، به نمایش بپردازیم و ببینیم این نمایش به این مسئله ما چه کمکی کرده است.
پس نتیجه بحث ما این شد که این مسأله میتواند درباره جنگ ۱۲ روزه باشد. خب در ایام جنگ، مردم یک واکنشی از خودشان نشان دادند که این واکنش برای خیلی از تحلیلگران، قابل هضم نبود. خیلی از تحلیلگران و خیلی از صاحب نظران دچار بنبستی شدند. چون ما قبل آن، یک سری حرفها میزدند راجع به فروپاشی جامعۀ ایران؛ راجع به افسردگی، ناامیدی، شکاف دولت، ملت، اما الان یک اتفاقی افتاده بود که توضیح دادن آن کمی سخت بود. قبلاً با ارجاع به نظرسنجی و چیزهای دیگر، یک حرفهایی گفته میشد. اما آن حرفها انگار برای این موقعیت، دیگر توضیح دهنده نبود؛ لذا خیلیها دنبال یک مصدر جدیدی میگشتند برای ارجاع دادن این اتفاقاتی که افتاده است تا این کنشی که مردم ایران کردند را در واقع به یک جایی نسبت بدهند.
در نتیجه بخش قابل توجهی از تحلیلگران آمدند این کنش مردمی را به ایران ارجاع دادند. ایران به این معنی که ما داریم در مورد یک ژرف ساختی صحبت میکنیم که یک ارزشهای تاریخی در آن وجود دارد؛ که یک هوش تمدنی در آن وجود دارد. پس مردم ایران، اگر چنین واکنشی نشان دادهاند و این برخلاف پیش بینی ما بوده به این دلیل است که ما ایران را نشناختیم. ما اگر ایران را میشناختیم شاید برایمان قابل حدس بود که بله مردم ایران، یک سابقه تاریخی دارند، یک ارزشهای تاریخی دارند و برهمان اساس، نسبت خودشان را با اتفاقات مهم و بحرانها تعیین میکنند.
البته این ایرانی هم که میگفتند در واقع صحبت از یک زیست بومی بود که یک ارزشهای تاریخی در آن وجود داشته و در طول تاریخ ایران امتداد داشته است؛ یعنی هم از پیش از اسلام و هم پس از اسلام این ارزشها در آن وجود داشته است و به طور کلی ما با یک روح متصلی در کل ایران روبهرو هستیم. حال، پرسش محوری ما در این میزگرد این است که نمایش هیولاکش چه ایرانی را به ما نمایش داد؟ آیا این اثر بازتولید هنری فهم جدید ما از ایران بود؟ آیا اسم ایران در این نمایش، مسمایش که همان ارزشهای تاریخی است را نمایندگی کرد؟ و البته پرسش دیگر ما این است که این نمایش که اقتباسی از شاهنامه فردوسی است تا چه اندازه به ترازهای یک اثر حماسی، شامل کنش قهرمانانه و حکیمانه، هویت ایرانی اسلامی انقلابی، شور جمعی، مبارزه با دشمن و چالشهای جامعه و معنویت و حکمت ایرانی اسلامی نزدیک شده است؟ به تعبیری باید پرسید نمایش هیولاکش چقدر توانسته روح متصل تاریخ ایران را نمایندگی کند؟

در ادامه مهدی سیمریز، نویسنده نمایش هیولاکش، به توضیحاتی در مورد تاریخچه شکلگیری ایده این نمایش اشاره کرد و گفت: حدود یکسال قبل به ساخت این نمایش فکر کردیم. دغدغه «ایران» به عنوان منظر و پایه این اثر از ابتدا وجود داشت. در سالهای قبل، در نمایش «اسبی به نام شبرنگ» که به پادشاهی کیخسرو میپرداخت هم تلاش کردیم منظر و دیدی نو نسبت به ایران داشته باشیم. این اثر نیز در امتداد فعالیتهای سالهای قبل و گفتن از ایران بود. هدف اصلی ما در این تئاتر، گفتن از فرار مغزها و مهاجرت بود. نخبگانی که ایران را به راحتی رها میکنند. از قضا در شاهنامه هم موضوعی وجود داشت که به این مفهوم پیوند میخورد. دقیقی ۱۵ بیت در شاهنامه دارد که بخش اعظمی از داستان گشتاسب را در این ابیات سروده است. درواقع، فردوسی این ابیات را در ادامه دقیقی و در شاهنامه کامل میکند. پایه اصلی داستان ما، روایتهای موجود در خداینامهها و شاهنامه ابومصنوری است. شاکله اولیۀ این داستان بر کلیدواژه مهاجرت گذاشته شد. در زمانیکه متن نمایشنامه در حال نوشته شدن بود، جنگ ۱۲ روزه رخ داد و نگاه تمامی افراد را تغییر داد. ما از فرصتی که جنگ برای روی آوردن حس وطندوستی به وجود آورد، استفاده کردیم و مفهوم ایران را کلیدواژه اول و مهاجرت را در لایه دوم قرار دادیم. در چند جا به شکل تلویحی و در قسمتهای پایانی، جملاتی را قرار دادیم که به موضوع جنگ پیوند میخورد. گشتاسپ در دقایق آخر میگوید که «جنگ من با پدرم است.»، اما در پاسخ میشنود که «وقتی شانه به شانه دشمن ایستادهای تو در مقابل وطن هستی.» در جنگ ۱۲ روزه، میدیدیم که برخی میگویند این جنگ با جمهوری اسلامی است، اما در حقیقت باید گفت که این موضوع، قابل تفکیک نیست. ما سعی کردیم درونمایه اثر حفظ شود. اینکه قیصر به گشتاسب میگوید «ایران را فراموش کن. من دنیایت را فراتر از رویایت میسازم.» به همان درونمایه نخستین، یعنی مهاجرت، که مدنظرمان بود برمیگردد. در حقیقت ما در تولید اثر از شاهنامه، بیش و پیش از هرچیز به قابلیت دراماتیک آن فکر کردیم. داستان پادشاهی گشتاسب یکی از دراماتیکترین داستانهای شاهنامه است. اینکه چرا این داستان تا به حال مغفول مانده و هیچ اثری از آن ساخته نشده است، مشخص نیست. باید گفت که تقریبا ۹۰ درصد از آنچه ما ساختیم در خود شاهنامه آمده است و این جذابیت دراماتیک از خود این اثر فاخر است. نکته دیگری که جا دارد به آن اشاره کنم این است که اساسا ما این کار را برای نوجوان تولید کردیم. در همین زمینه، با حجم وسیعی از اطلاعات مواجه بودیم که هنوز هم فکر میکنم باتوجه به ذائقه نوجوان امروز که مینیمالیستی است، نمایش زمان زیادی دارد.
مجید عسگری، مدیر حوزه هنری خراسان رضوی، در ادامه این نشست گفت: از همان اوایل که روی متن این اثر، که در ابتدا نام گشتاسب را داشت، گفتوگو میکردیم محور اصلیمان این بود که چگونه و با چه منظری نگاه کنیم تا بتوانیم اثری شاخص ارائه دهیم. مسئله ما این بود که به مرور این سبک کار روی شاهنامه و درواقع این ژانر را الگوسازی کنیم و این حرکت تبدیل به اتفاقی شود که در فضای هنری، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. ما باید ببینیم چه کارهای هنری بیگ پروداکشنی از شاهنامه تولید شده است. معتقدم هنوز به شکل جدی، داستانهای شاهنامه و ظرفیتهایی که برای تبدیل به کار نمایشی دارند، دیده نشده است؛ لذا برای تبدیل آن به اثر هنری نکته اول ما «الگو سازی» بود. ورود به بحث مهاجرت نیز از این باب بود که با منظر جدیدی به داستان شاهنامه نگاه شود. با رخ دادن جنگ ۱۲ روزه مفهوم ایران را در نمایش قویتر کردیم. دو نمایش «هیولاکش» و «رویای اسبی به نام شبرنگ»، دارند فصل جدیدی را در فضای نمایش و نوع نگاه به شاهنامه باز میکنند. با گفتوگو پیرامون این آثار، میتوانیم فضایی را باز کنیم که این مسیر با قوت بیشتری جلو برود. امیدواریم که این مسیر را به شکل جدی ادامه دهیم. من ۴ سال پیش که دبیرخانه هنر حماسی را ایجاد کردیم، فکرش را نمیکردم که روزی بتوانیم چنین تولیداتی را با چنین قوتی ببینیم.
ما باید درباره خوانشمان از ایران، گفتوگو کنیم. باید دید، نگاه بیننده این نمایش از ایران سرزنده، بانشاط، شیعی و مسلمان چیست؟ خاستگاه مفهوم و محتوای بحث از مسئله مهاجرت شروع شد. در گردشی که در مسئلۀ پساجنگ اتفاق افتاد و موضوع محوری نمایش از مهاجرت به سمت ایران رفت، تغییراتی حاصل شد که چه بسا تاثیراتی روی نقاط فرمی کار داشت. ورود نمایش به مفهوم ایران خیلی خوب است. اما معتقدم در صحنه آخر که گشتاسب و زریر به هم دست میدهند، هنوز آن شکوه ایران در پایانبندی در نیامده است. اینکه گشتاسب به چه ایرانی برگشته است، هنوز مشخص نیست. اینکه ما داریم چه تصویری از ایران، چه از تاریخش و چه از آیندهاش، ارائه میدهیم جای گفتوگو دارد. در زمانهای هستیم که باید ببینیم چه مفهومی، بیشترین همبستگی اجتماعی را ایجاد میکند. شاهنامه در این زمینه کارایی زیادی دارد. از این منظر، امروز شاهنامه بیشترین همبستگی اجتماعی را ایجاد میکند. در دهههای گذشته، شاهنامه صرفا برشهایی ایجاد میکرد. با اتفاقاتی که در ۲۰ سال گذشته رخ داد، مفهوم وطن و ایران به پناهی برگشته است که میتوانیم مردم را پیرامون آن جمع کنیم.

در ادامه این نشست، دکتر فرزاد قائمی، عضو هیئت علمی دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی، با نگاه به ابعاد مختلف داستان گشتاسب، به بررسی این نمایش پرداخت و گفت: آقای سیمریز، متن را میشناسند و این موضوع در تفاوت و شاخص بودن کارهایی که از شاهنامه ساخته شده و ایشان نویسنده آن بودهاند، دیده میشود. اقتباسهای ایشان در چارچوب متن شاهنامه است. برخی این متن گشتاسب را با تعزیه مقایسه کردهاند. یک بخشهایی از این متن، شعر است که دیالوگ بازیگر هاست و بخشهایی از آن متن است. این متن، قدیمیترین حماسه ایرانی است و ساختاری دراماتیک دارد. دراماتیک نه به به معنای یونانی، بلکه به معنای ایرانی آن که در تعزیه داشتهایم. این داستان داستانی دینی است. در داستان گشتاسب دو روایت مهم وجود دارد؛ یکی خود داستان گشتاسب است که موضوع نمایش هیولاکش است و یکی داستان زریر که آن هم، ظرفیت بالایی برای دراماتیک شدن دارد. البته داستان زریر، خیلی تراژیک است. داستان گشتاسب هم دارای بنمایه دینی است و هم شالوده محتوایی دفاع از میهن را دارد. البته اتفاقات جنگ ۱۲ روزه باعث شده که این نمایش به سمت زریر برود. زریر در اصل داستان با تخت گشتاسب به پیش او رفته تا او را برگرداند، اما در این نمایش به شکل ظریفی، شاهد تصرفی دلنشین در داستان اصلی شاهنامه هستیم.
گشتاسب شخصیتی جاهطلب و قدرتخواه است. همین موضوع باعث میشود به پدرش لهراسب، که در نهایت به دست بیدینان کشته میشود، پشت کند و به روم برود. این رفتن، نمادی از رشد نیافتگی شخصیت اوست. هفت خان گشتاسب، باعث رشد پله به پله او میشود. مسیر رسیدن به کتایون همان مسیر رسیدن به گشتاسب حقیقی است. گشتاسب در جنگ با نفس خود و دشمنان مختلف، شایستگی نشستن بر تخت پادشاهی پیدا میکند. مسیر تصوفگونهای که گشتاسب طی کرده، خط سیر اصلی نمایش است. رابطه میان وطن و نخبه، دشمن بیگانه و دفاع از وطن از محورهای تئاتر هیولاکش است.
جا دارد که بگوییم قدیمیترین ارجاعی که به متون کهن شده، مرتبط با همین داستان است. در دربار تخت جمشید، داستانی روی دیوارهای کاخ، نگارگری شده بود که مرتبط با همین داستان است. یک داستان عاشقانه معروف که از زمان هخامنشی، آوازهای فراتر از مرزهای ایران داشته است. هیولاکش اقتباس موفقی است؛ البته قطعا ضعفهایی در اجرا و تدوین و دیالوگنویسی دارد، اما در مجموع، اثری موفق در ساحت حماسه و اساطیر است.
ظرافت و دشواری این اقتباس این است که میخواهیم یک اثر کلاسیک را به یک اثر مدرن تبدیل کنیم. وفاداری و تسلط آقای سیمریز، به عنوان نویسنده اثر، به متن شاهنامه که نقطه قوت ایشان هم هست، باعث میشود اقتباسهای ایشان از حیث درامپردازی، موفقیتی که باید را نداشته باشد.
رسیدن به کتایون به معنای بازگشت به ایران است و این میتوانست در این نمایش بروز بیشتری داشته باشد. کتایون آن گوهری از ایران است که خارج از ایران است. نقش زریر هم در این میان میتوانست پررنگتر باشد. با عمق دادن به این سه شخصیت، یعنی کتایون، زریر و گشتاسب، میتوانیم حس بهتری با نمایش برقرار کنیم. در بحث دیالوگنویسی این اثر، آن بافت حماسی که باید وجود نداشت. مخاطب این نمایش، خالی از ذهن نیست و باید دید از چه بخشهایی از واژههای روز، میتوانیم استفاده کنیم و از چه بخشی خیر. کلیدواژه شاهنامه، داستان فر کیانی است. شاه در شاهنامه، ولایتی مشروط دارد و مطلق نیست. این موضوعی که شاه باید چه ویژگیهایی داشته باشد و مسیر به دست آوردن این ویژگیها در سفری که گشتاسب دارد، جای پرداخت دارد.
مسئله مهاجرت در این نمایش، ضربههایی به کار زده است. چون ما در فرهنگ ایرانی اسلامی، هجرت را داریم؛ هجرتی که پایه سیر و سلوک است و به بازگشت ختم میشود. آنچه در این اثر، جنبه حماسی را ضعیف کرده است، ضعف در نمادپردازی است. تقابل ایران با روم در این داستان تقابل دو کشور نیست بلکه گویی تقابل روز و شب و یا خیر و شر است. نمادپردازی در فضای آثار حماسی، خیلی پررنگ است. در این نمایش، پرداخت به این نمادپردازیها و سفر از شرق به غرب و از روشنایی به تاریکی، توسط گشتاسب جای کار بیشتری دارد.

تضاد گفتمانهای «ایرانشهری» و «باستانگرایی ایدئولوژیک» در بازتولید تاریخ
دکتر میثم مهدیار، عضو هیئت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی (ره)، در ادامه این نشست، با نگاهی به پیشینه توجه به شاهنامه، گفت: خیلی خوشحالم محصولات بذری که چند سال قبل در حوزه هنری کاشته شد را میبینیم. پیشرفتهای قابل توجهی در بحث هنر حماسی اتفاق افتاده است و امیدوارم میوههای بیشتری را از این نهال نوجوان بچینیم.
توجه به تاریخ باستانی ایران، اگرچه مقولهای تازه نیست، اما به خصوص در فضای علوم اجتماعی در سالهای اخیر، این توجه را بیشتر نوعی برساخت ایدئولوژیک میدانند که در دوره پهلوی شروع شده است. این موضوع سابقه تاریخی دارد. ما دو گروه در این فضا داریم که علیه هم، گفتارهایی را تولید میکنند. در یک سوی جریان ایرانشهری به نمایندگی مرحوم دکتر طباطبایی و در سمت دیگر هم جریان چپ علوم اجتماعی قرار دارد. گروه اول روایتش از تاریخ را انحصاری و گروه دوم توجه به تاریخ را ایدئولوژیک میداند. در دوران جدید، اولین توجهات به تاریخ باستانی ایران پس از جنگ میان ایران و روس انجام شد. شکست ما از روس، باعث شکل گرفتن پرسشهایی تاریخی پیرامون چرایی این شکست شد. ملکم سعی کرد در آن زمان، پاسخی به این موضوع بدهد. یک پاسخ این بود که ایران اگر بخواهد از قرون وسطای خودش خارج شود باید به سمت بازتولید تاریخ برگردد. از اینجا بود که توجه به تاریخ باستانی به خصوص از سوی روشنفکران که آقازادههای درباری بودند آغاز شد. با طراحیهای مختلفی که از بیرون ایران رخ داد، این جریان به خصوص در پهلوی اول قوی و ویژه شد. در معماری و ادبیات، توجهات ویژهای به شاهنامه و متون تاریخی انجام شد. منتها این، یک جریان بود و در کنار آن یک جریان موازی هم از قبل از مشروطه شکل گرفت که جریانی چپ بود. جریان پهلوی یا باستان گرایی در ۱۳۲۰ با اشغال ایران به دست متفقین شکست سختی خورد. عمده روشنفکران به حزب توده پیوستند و بعد از این اتفاق، جریان سومی به وجود آمد که مصدق خروجی آن محسوب میشود. مصدق ضداستعمار بود و علیه شرکت نفت بریتانیا اعلام موضع کرد و نفت را ملی کرد. هر دو بلوک غرب و شرق در حوالی سال ۱۳۳۰ احساس خطر کردند و کودتای علیه مصدق، ناشی از احساس خطری بود که بلوک شرق و غرب داشتند. آنها تلاش کردند یک ایده جدیدی را از تاریخ ایران، پیگری کنند و از ۱۳۳۲ به بعد میبینیم که برخی ایران را از ابتدا فاقد تاریخ معرفی میکنند. کارهایی که امثال صادق هدایت سعی میکردند صورت بندی کنند و فرهنگ ایرانی خرافاتی بدانند که باید نابود شود در همین بستر است. عمده اتفاقاتی که در حوزه علوم اجتماعی از این برهه به بعد به وجود میآید از این نگاه است. روشنفکرانی در پهلوی دوم به وجود آمدند که تعلقات ملی نداشتند. اشتباه آنها این بود که تصور میکردند آنها هستند که جریان جدید را راه انداختهاند. اما حقیقت این است که ادبیات باستانی و حماسی که پیوند میان دین و ارزشهای اجتماعی در جای جای آن متبلور است، کاری نیست که پهلویها بتوانند آن را دست بگیرند. البته خدمتهایی در این زمینه کردند، اما سعی شان این بود که تصویر و برداشت خود را از شاهنامه ارائه دهند. داستان گشتاسب در روایتهای پیش از شاهنامه، پهلوانی است که نظرکرده زرتشت است. اما فردوسی در شاهنامهاش تلاش میکند که شاه را در یک چارچوب سیاسی محدود کند. تصویری که شاهنامه از برخی شاهان بیخرد دارد، تلاش در جهت این است که آنها را به صورت مطلق صورت بندی نکند. تفاوت اصلی روایت شاهنامه از گشتاسب با روایتهای قبل از آن، همین مسئله است. پهلوی تلاش میکرد که تصویری از فر شاهی را از شاهنامه روی بیاورد، اما در شاهنامه فردوسی، شاه به صورت مطلق پذیرفته نیست بلکه باید ویژگیهایی را داشته باشد. فر شاهی در شاهنامه فردوسی با ظلم و ستم از بین میرود. پهلویها هم تلاش میکردند که این وجوه سیاسی و استبدادی مطلق از شاهنامه پیش از فردوسی را عرضه کنند و تصویری خاص از شاه ارائه دهند.
زنان در شاهنامه بازنمایی خردمندانه دارند.
نمایش هیولاکش تلاش میکرد که ایده خود را پیش ببرد و ناچار بود که دستهایی در کار ببرد و این موضوع به خوبی انجام شده بود. در این نمایش، طبق الگوی سفر قهرمان، ماجرا از یک خواست و درگیری شروع میشود، قهرمان در این سفر با آزمونهایی مواجه شده که او را منزه و آماده تشرف میکند. نکته اینجاست که باید دید، تشرف گشتاسب کجا اتفاق میافتد. گشایش گشتاسب در کتایون رخ میدهد. زنان شاهنامه، حالتی مرزی دارند و این امکان را فراهم میکنند که سنتز هگلی اتفاق بیفتد. در داستان گشتاسب میبینیم که کتایون است که این اتفاق را رقم میزند. میبینم که کتایون است که گشتاسب را به بازگشت، تشویق میکند. چه بسا جا داشت که شخصیت کتایون در این نمایش، پرداخت بیشتری داشته باشد. این شخصیت در شاهنامه، بازنمایی خردمندانه دارد؛ موضوعی که برای دیگر زنان در شاهنامه هم میبینیم. ما شاهد سفر قهرمان هستیم که باید از جایی شروع و فرایند تشرف را طی کند و بعد بازگشت را داشته باشد. در همین بین این دو شخصیت، یعنی زریر و کتایون، میتوانست پردازش بهتر و بیشتری داشته باشد. به تعبیری ویژگیهای کتایون، به عنوان یک زن خردمند، میتوانست در ذهن بیننده بروز بیشتری پیدا کند. شاهنامه یک منبع لایزال از این دست داستانها است. روایت هیولاکش برای عامه مردم خیلی خوب است. چون معمولا کمتر داستانهای شاهنامه را میدانند و مخاطب عام، مخاطب این نمایش است. ولی برای مخاطب نخبگانی باید یک برش و بخشی را به صورت عمیقتر پرداخت.
شاهنامه؛ مهمترین ظرفیت فرهنگی باقیمانده است.
در یک سوم پایانی نمایش، میشد که بخشهایی را حذف کرد و در چالش نهایی، حس بیشتری دمید. بهتر بود که روی دو دلی گشتاسب بیشتر ایستاد. وجه دراماتیک این دو دلی، امکان پرداخت بیشتر را داشت. قسمت آخر نمایش برای اینکه در ذهن مخاطب، مانایی بیشتری داشته باشد، باید با سرعت کمتری بیان میشد تا بیننده به شکل بهتر و بیشتری درگیر شود. استفاده از دستگاههای موسیقی ایرانی نیز، جای استفاده بیشتری در نمایش داشت. البته این را هم باید گفت که استفاده از خط و شعر تاثیر خوبی روی کار گذاشته بود.
به نظر من یکی از اشتباههای خاندان پهلوی این بود که شاهنامه را برجسته کردند و متوجه نشدند که شاهنامه، پیوند میان دین، سیاست و ارزشهای اجتماعی و آنتیتز خودشان است. یکی از زمینههای شکلگیری انقلاب اسلامی، روایتهای اخلاقی و حماسی شاهنامه است. در حال حاضر شاهنامه، مهمترین متنی است که میتواند پنجرهای را برای خروج ما از بحران ایجاد کند. این اثر منظر خوبی در پیوند مردم با ارزشهای تاریخی، توحیدی و انسانی خود دارد.
از جهت ادبیات حماسی، داستان گشتاسب از سختترین داستانها برای پرداخت است. تبدیل کردن آن به حماسه، نیاز به اضافاتی دارد. البته در همین پایبندی هم میشد عطف به شاهنامه، مولفههای شاهی که فردوسی برمیشمرد را گفت.
ما این متن را باید در بافت فرهنگی، اجتماعیمان پردازش کنیم. در زمانه فعلی باید ببینیم چه روایتی را باید در دست بگیریم. پرداختن به شاهنامه، فارغ از هر موضوعی به نفع ما است. ما تمام بندهایی که داشتیم را بریدهایم و شاهنامه است که در حال حاضر ظرفیتی ویژه برای ما فراهم میآورد. هر اثر لایههای مختلفی دارد و ما همه دغدغهمان را نباید در اثر بیاوریم. همین که مخاطب عام میآید و مواجههای با شاهنامه پیدا میکند برای ما قابلیت دارد. از دید من، ایران اساسا یک مفهوم معنوی است و هر که با هر نگاهی از ایران حرف بزند از امری معنوی، سخن گفته است. ایران مفهوم خشکی نیست و اگرفردی بخواهد با دید سکولار هم از آن حرف بزند، باز هم از یک قابلیتی سخن میگوید. ایران یک لفظ نیست بلکه یک مفهوم است و تاریخی را با خودش حمل میکند. علیرغم اینکه جریان ایرانشهری، سعی کردند مفهومی سکولار را از ایران عرضه کنند، اما خود این مفهوم، باتوجه به قدرتش همه اینها را پس زده است.
تنها دستگیره ما شاهنامه است. سیاست فرهنگی یعنی از منابع فرهنگیمان برای مأموریتهای فرهنگی استفاده کنیم. در حال حاضر از منابع فرهنگیمان استفادههای زیادی شده است و آنچه با توجه به ظرفیت موجود، توان و قابلیت بالایی دارد، شاهنامه است.
وقتی از سیاستگذاری فرهنگی حرف میزنیم، خلاقیت و تبدیل ظرفیت به ایده مهم است. شاهنامه چنین امکانی را برای ما دارد. مثل آن زمانی که علی شریعتی، خدمت بزرگش جایگزینی ادبیات عاشورا به جای ادبیات چپ است. ما الان منبعی داریم که میتواند ظرفیتی جدی برای ما در نسبت با سایر منابع فرهنگی فراهم کند. مهمترین مفهومی که میتواند اقشار مختلف مردم را دور هم جمع کند، مفهوم فتوت، جوانمردی و دستگیری است. در حال حاضر بنده روی ایدهای به نام دولت فتوت کار میکنم. ما در موقعیتی هستیم که به علت بکر بودن این فضا، شاهنامه قابلیت ویژهای برای ما دارد. اما در مصرف این منبع مهم فرهنگی باید خیلی دقت به خرج دهیم.

لزوم تعمیق داستان درونی گشتاسب و بازتعریف مفهوم ایران در تقابل با روم.
سید محمدجواد میری، مدیر مرکز آفاق حوزه هنری، در بخش دیگری از این نشست، نمایش هیولاکش را از بُعد پیامهای محوری آن، مورد بررسی قرار داد و گفت: اینکه مشخص است این کار میداند از نظر محتوا چه میخواهد بگوید، خیلی رو به جلو است. در فضایی صحبت میکنیم که بسیاری از آثار، ضد ملی هستند و یا نسبتی با هویت ایرانی ندارند. در این شرایط، اثری ساخته میشود که در مورد ایران حرف میزند. ما داریم در مورد نمایشی سخن میگوییم که مضمون ملی دارد و در بیان غیریت، حرف خود را جدی و محکم میزند. چه بسا میشد که مولفههای هویتی که در اثر بیان میشود را در ضمن داستان بیشتر دید. گرچه باید بررسی کرد، خط داستان چقدر قابلیت دارد تا در خدمت مضمونهایی که مدنظر است دربیاید. دقیقا باید ببینیم چرا گشتاسب مهاجرت میکند؟ چه چالشهای درونی دارد که ما به او حق بدهیم و نگرانش شویم. در خلال تجربههایی که در طول سفر دارد، نسبت به چالش ابتدایی نمایش، چه حسی پیدا میکند. چون نمایش داشت میگفت که گشتاسب در طول سفرش به عنوان عملهای در خدمت دیگران بود. من فکر میکنم که شخصیت گشتاسب در این نمایش، جای کار بیشتری داشت. یعنی این اثر، داستان درونی او را هنوز بیرون نکشیده است. میتوانستیم او را در فراز و فرودهای درونی قرار دهیم. احساس من این است که شخصیت کتایون و زریر، پرداخت کافی داشت، اما گشتاسب هنوز در ذهن بیننده مبهم است.
یکی از نکات در پیام اصلی این است که احساس ما از ایران و روم در این نمایش چیست؟ آنچه در نمایش پرداخت شده، این را میرساند که نگاه ما از لحاظ حسی، بصری و عاطفی نسبت به روم لطیفتر است تا نسبت به ایران. انگار که فضاسازیهای گرم را در روم و فضاهای سرد را در ایران داریم.
برای اینکه نگاه سطحی به مفهوم ایران نداشته باشیم باید ببینیم مولفههای اصلی این نمایش چیست؟ آیا در مورد ملیگرایی حرف میزنیم که صرفا به پای خاک و نژاد برمیگردد یا به هویتی ریشهدار، فرهنگی و هویتی نظر داریم. به تعبیری یعنی ما بتوانیم دریافت کنیم، محتوای آنچه که در روم مشاهده میکنیم ظلم و در ایران عدل است. شاید بحث اصلی ما باید ناظر به این باشد که وقتی از امر ملی، حرف میزنیم دقیقا از چه مفهومی سخن میگوییم. چگونه میشود در بحثهای دراماتیک، روی مولفههای ایرانی عمیق بایستیم؟ به معنایی باید ببینیم انتخاب بهینهمان از گزارههایی که داریم، چیست؟ باید مطمئن باشیم آن چیزهایی که میگوییم، چه هدفی را نشانه میرود.