حوزه هنری خراسان رضویحوزه هنری خراسان رضوی
← همه اخبار
از گزارش‌گری تا تجلی

از گزارش‌گری تا تجلی

۱۴ تیر ۱۴۰۵۵

ضرورت توجه به فرم هنری در روایت‌های اجتماعی | رسانه مجلا

یونس باوفا | هنر در ساحتِ اجتماع، زمانی از حرکت بازمی‌ماند که از جوهر خلاقانه‌ خود تهی شده و به ابزاری برای «گزارش‌گری صرف» تقلیل یابد. وقتی پرداختن به رویدادهای اجتماعی ضریب نفوذ خود را از دست می‌دهد، ریشه را باید در غیابِ «واسطه‌ هنر» جست‌وجو کرد. در چنین وضعیتی، اثر نه یک تجربه‌ زیباشناختی، بلکه یک «بیانیه‌ اداری» یا «روتینِ بی‌برنامه» است که می‌خواهد حقیقتی را بدون درگیر کردن ذوق و تمنّای مخاطب، به زور به حوزه‌ آگاهی او تحمیل کند؛ غافل از آنکه ذهن انسان در برابر پیام‌های عریان و بی‌حفاظ، به‌سرعت دچار کرختی و دل‌زدگی می‌شود.
ارزش والای هنر در مواجهه با تلاطم‌های اجتماعی، نه در بازنمایی واقعیت که در بازآفرینی حقیقت نهفته است. گزارش اجتماعی تنها به ما می‌گوید که «چه اتفاقی افتاده است» اما هنرِ متعهد به ما می‌فهماند که «آن اتفاق چه طعمی دارد». هنر با استفاده از جادوی فرم، استعاره و ایجاز رویدادهای خشک و تلخ اجتماعی را از سطحِ خبرهای گذرا فراتر برده و آن‌ها را به «تجربه‌ای قلبی» بدل می‌کند. اگر رویدادی اجتماعی بخواهد بر جانِ جامعه بنشیند، نباید با زبانِ آمار و لحنِ آمرانه سخن بگوید؛ بلکه باید در کالبدِ هنری دمیده شود که راه ورود به قلب‌ها را می‌شناسد.
در این میان، مرزی باریک اما بنیادین میان «گزارشِ واقعیت» و «روایتِ حقیقت» وجود دارد. واقعیت، کالبدِ بی‌جانِ رویدادهاست که در چنبره‌ زمان و مکان محدود می‌ماند؛ اما حقیقت، روحِ جاری در بطنِ وقایع است که هنر آن را از اسارتِ لحظه آزاد می‌کند. گزارش‌گر، ابعادِ بیرونیِ یک فاجعه یا پیروزی را ثبت می‌کند اما هنرمند، با نفوذ به لایه‌های زیرین، «چراییِ پنهان» و «تاویلِ انسانیِ» آن را روایت می‌کند. هنر، حقیقت را نه از مسیرِ استدلال‌های منطقی که از طریقِ شهود و زیبایی‌شناسی به باورِ مخاطب بدل می‌کند. واقعیت ممکن است فراموش شود اما حقیقتی که به دستِ هنر صیقل خورده باشد، به حافظه‌ تاریخیِ یک ملت سنجاق می‌شود.
تأثیر ماندگار هنر در این است که از رخدادها «تصویر» نمی‌سازد، بلکه «شهود» می‌آفریند. تفاوت میان یک اثر هنری متعالی و یک گزارش روتین، در «ظرافتِ نفوذ» است. هنرِ واقعی، مخاطب را به تماشا نمی‌خواند بلکه او را به درونِ واقعه پرتاب می‌کند تا رنج، امید یا عدالت را نه به عنوان یک واژه که به عنوان یک «موقعیتِ بشری» لمس کند. وقتی هنر از کارکردهای اجتماعی خود عقب‌نشینی می‌کند و صرفاً به ضریب دادنِ کمّی بسنده می‌نماید در واقع حقِ مطلب را ادا نکرده است؛ چرا که حقیقتِ اجتماعی، پیش از آنکه به چشم و ذهن وارد شود، محتاجِ عبور از صافیِ «ذوق» است.
در نهایت، باید پذیرفت که پرداختن به رویدادهای بزرگ نیازمندِ هنری بزرگ است؛ هنری که نه با لکنتِ گزارش‌گونه، بلکه با صلابتِ زیبایی‌شناختی «شکوهِ معنا» را به «عمقِ نگاه» پیوند بزند. تنها از این مسیر است که هنر می‌تواند از یک فعالیتِ نمایشی به یک «کنشِ تحول‌آفرین» بدل شود و به جای تکرارِ ملال‌آورِ واقعیت، جرقه‌ بیداری را در قلبِ اجتماع روشن نگاه دارد.

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://khr.hozehonari.ir/s/B2U3GY6

مطالب مرتبط

نظرات

در حال بارگذاری…