
دکتر «نعمت الله پناهی» پژوهشگر و مدرس دانشگاه
در ادبیات حماسی «وحدت ملی» و «من اجتماعی» وجود دارد/ باید سراغ دانشگاه ها رفت
دکتر «نعمت الله پناهی» پژوهشگر و مدرس دانشگاه است که هر چند تخصص و رساله دکتری وی در حوزه ادبیات عرفانی بوده، اما در دوره کارشناسی ارشد و به اقتضای نگارش پایان نامه خود با عنوان «پیمان و پیمانداری در شاهنامه فردوسی» به حوزه حماسه و ادبیات حماسی نیز ورود پیدا کرده است.
به گزارش روابط عمومی حوزه هنری خراسان رضوی، دکتر «نعمت الله پناهی» مدرس دانشگاه معتقد است مهمترین عنصر ادبیات حماسی، یک حس است که در آن «وحدت ملی» و «من اجتماعی» وجود دارد. مثلا در دوره فردوسی، موضوع حماسه در برابر تبعیض نژادی اعراب شکل می گیرد و این، پاسخی به اتفاقات آن زمان و مبتنی بر نقاط قوت و حافظه جمعی مشترک است.
در گفتگو با وی درباره بایسته های حماسه های جدید و ضرورت های مهم در بازنمایی این حماسه ها گفتگو کردیم و آنچه در ادامه می آید، ماحصل این گفتگو است:
«نگاه فرآیندی» و «نگاه فرآورده ای» در تولید یک ژانر ادبی
ژانرهای ادبی هر کشور را می توان با 2 نگاه مورد مطالعه قرار داد. نخست، نگاه فرآیندی است. به این معنا که هر حاکمیت و دولت در دوران خود، کارهایی می تواند انجام دهد که منجر به تولید یک ژانر و گونه ادبی شود. اما یک نگاه فرآورده ای هم در این موضوع وجود دارد. به این معنا که به اقتضای زمان و چارچوب فکری حاکم در هر دوره، گونه ادبی خاصی تولید می شود و در واقع، دخل و تصرفی در تولید این گونه وجود ندارد و فرآورده ای تولید می شود.
ژانرهای ادبی به معنای اصیل خود، در این گونه دوم خلق می شود. مثلا با وجود این که فردوسی از ناحیه حاکمیت سامانی مورد پشتیبانی قرار می گیرد، اما در نهایت مقتضای عصر و زمان است که منجر به تولد این گونه ادبیات می شود یا این که ادبیات عرفانی که پس از قرن 7 و 8 هجری شکل می گیرد، در حقیقت فرآورده ای است که بر اساس بسترها و زمینه های اجتماعی تولید شده است. مثال دیگر در این زمینه، شکل گیری ادبیات مقاومت است. در دوره 8 ساله جنگ تحمیلی، فضای خاصی وجود داشت و افرادی که این فضا را تجربه کرده بودند، تجربه زیست خود را به یک گونه ادبی مبدل کردند و یا این که این تجربه را در اختیار فرد دیگری قرار دادند که آن را به یک متن تبدیل کند.
کارهایی که در حال حاضر تولید می شود، در واقع نوعی بازآفرینی است که در آن، شخص از قدرت هنری و تخیل خود، در کنار مهارت نویسندگی استفاده می کند و در چارچوبی که مورد علاقه اوست، اثر خود را عرضه می کند. باید توجه داشت که بخشی از ادبیات هم همین بازآفرینی دنیایی است که وجود ندارد.
اگر بنا را بر این بگذاریم که در این آثار با یک فرآیند مواجه هستیم، می توانیم تعریفی از حماسه داشته باشیم و بگوییم حماسه چارچوبی دارد و در ادبیات ما هم ریشه های محکمی دارد و با الگوگرفتن از آنها می توان حماسه خلق کرد.
در حماسه «وحدت ملی» و «من اجتماعی» وجود دارد
مهمترین عنصر ادبیات حماسی، یک حس است که در آن «وحدت ملی» و «من اجتماعی» وجود دارد. مثلا در دوره فردوسی، موضوع حماسه در برابر تبعیض نژادی اعراب شکل می گیرد و این، پاسخی به اتفاقات آن زمان و مبتنی بر نقاط قوت و حافظه جمعی مشترک است. تاریخ و پیشینه ارزشمندی وجود دارد که همه روی آن توافق حداکثری دارند و فردی هم پیدا می شود که آن را به یک گونه یا اثر ادبی تبدیل می کند. برخلاف ادبیات تغزلی و عرفانی که روی «من فردی» شکل می گیرد و بیانگر احساسات شخصی فرد است.
آثار حماسی هم که در عصر معاصر قرار است به آن شکل داده شود، همین چارچوب و زیربنا را دارد. باید گونه ای از حس ملی در آن باشد و نمی توان در علم خیال و با فرض این که موضوعی قابل قبول همه باشد، به یک قهرمان ملی تبدیل شود. در حقیقت، آن قهرمان ملی باید وجود داشته باشد و توافق حداکثری در کنار آن به وجود بیاید تا وقتی نویسنده می خواهد آن را بازآفرینی کند، آن پشتوانه اجتماعی را به همراه داشته باشد.
البته قطعا نمی تواند آنچه در ادبیات کلاسیک اتفاق می افتاده، در ادبیات معاصر هم به وجود بیاید. در گذشته، مدل جنگ ها و دلاوری ها و قهرمانی ها به گونه ای دیگر بوده است. ولی هر کس می تواند در جامعه خود، قهرمانی را که مورد توافق حداکثری هست، به یک شخصیت ملی تبدیل کند و از او یک اثر حماسی تولید کند. مثلا درباره شخصیت های دفاع مقدس، موضوع همین گونه است.
جز با زبان هنر نمی توان شخصیت ها را به جامعه معرفی کرد
اتقافا شناساندن این شخصیت ها به جامعه و حفظ این حماسه ها، با کنگره ها و همایش ها امکان پذیر نیست و جز با زبان هنر نمی توان آنها را به جامعه معرفی کرد. به قول مرحوم عباس معروفی، «خبر» نوشته می شود و می رود، اما «هنر» باقی می ماتد. یک اثر هنری بارها می تواند در نسل های مختلف بازتابانده شود.
از سوی دیگر باید توجه داشته باشیم که یک وجه موضوع هنر تبلیغ است. وجه دیگر آن، جوششی بودن آن است که باید شکل بگیرد. هنر، چشمه جوشانی است که خود به خود و بدون توصیه و سفارش شکل می گیرد.
شاید تبلیغاتی کردن و قرار دادن آن در چارچوب رسمی، آسیب های داشته باشد. البته جوایز جشنواره ها می تواند در نویسندگان انگیزه ایجاد کند. اما باید موضوع تبلیغات و فراخوان ها به گونه ای پیش برود که از حالت رسمی فاصله بگیرد و اجتماعی شود. هنر همواره از حاکمیتی شدن گریزان بوده است. اگر حاکمیت می خواهد در این جشنواره ها ورود پیدا کند، این ورود صرفا در حد اجرا باشد و کار به کاردان سپرده شود و اینگونه نباشد که باند بازی و گروه بازی در این جوایز، جای اصل موضوع را بگیرد. بهترین کار حاکمیتی این است که از هنرمند و از هر طیفی دعوت کند و قطبی سازی در آن صورت نگیرد و در نهایت، گزینش ها هم بر مبنای علمی و نظرات صاحبان فن صورت بگیرد. این ظرافت ها باید در زمینه داستان حماسی هم مراعات شود تا رغبت عمومی در بین پدیدآورندگان آثار به وجود بیاید. این درجه از اطمینان ایجاد شود که آثار خوب، دیده شود و قدر دانسته شود و این موضوع به یک عرصه پایدار تبدیل شود که سالها ثمر بدهد.
باید سراغ دانشگاه ها رفت
ازسوی دیگر، سکوهای تبلیغ این جشنواره ها و همایش ها هم مهم است. اول باید سراغ دانشگاه ها رفت. مثلا ما در دانشگاه ها، گرایش تخصصی با عنوان ادبیات حماسی داریم و این موضوع به یک شاخه علمی و آکادمیک مبدل شده است. خوبی دانشگاه به این است که برد وسیع تری می تواند داشته باشد و جنبه های کارشناسی هم بیشتر در آن مراعات شود. مثلا در دانشگاهی مانند دانشگاه فردوسی، قطب علمی فردوسی تشکیل شده و مسائل مربوط به ادبیات حماسی، زیر نظر استاد شاخصی مانند دکتر یاحقی انجام شده است.
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: khr.hozehonari.ir
