حوزه هنری خراسان رضویحوزه هنری خراسان رضوی
← همه اخبار
در نقش شهید

در نقش شهید

۲ آبان ۱۴۰۵۱۱

جستاری درباره نمایش دختری که خواب را نوشید | رسانه مجلا

حجت امانیان | می‌گفت: «در آیین رونمایی از پوستر نمایش و اجرای اختصاصی آن، هر یک از بزرگان حاضر در جلسه، بعد از تماشای نمایش، دخترکان بازیگر را به نکته‌ای میهمان و به بیانی تشویق می‌کردند. هنگام امضا زدن پای پوستر که رسید، هر بزرگی چیزی به اختصار نوشت؛ اما بزرگ‌ترین و معنادارترین جمله‌ای که روی آن پوستر نوشته شد، برای دخترک نقش اول نمایش بود.» این قصه تک‌خطی را سیدمصطفی خاتمی، مسئول روابط عمومی حوزه هنری انقلاب اسلامی خراسان رضوی، پس از تماشای دست‌خط دختری می‌گفت که به زبان شیرین خودش نوشته بود: «افتخارم است که در نقش شهیدم.» از شما چه پنهان که من هم وقتی این دست‌نوشته را دیدم، اولش جا خوردم اما بعد مثل رئیس حوزه هنری استان و آقامصطفی، با شگفتی و شوق به آن دست‌خط نگاه کردم. واقعاً یک نمایش در حوزه کودکان، با بازیگرانی کم‌سن‌وسال، باید چه مسیری را طی کند تا نقش اول این اجرا، نقش و مقصود بازیگری‌اش را این‌چنین، جزئی از باور قلبی و افتخار زندگی‌اش بیان کند؟ یعنی می‌خواهید بگویید حالا او یک چیزی عشقی نوشته، تو چکارش داری که رویش کلید کرده‌ای؟به نظرم بد نیست در پدیده‌های اطراف خودمان و همین چیزهایی که به طور معمول می‌بینیم و می‌خوانیم، به همین میزان دقت نظر داشته باشیم تا بعدا الکی سرمان کلاه نرود. بالأخره عمری است که خواب‌زدگان غرب‌زده و مدعیان روشنفکری با کلید کردن روی عوضی‌ترین پدیده‌هایی که جامعه ایرانی اصرار بر انکار وجودش هم داشته، تلاش می‌کردند که ما را مانند خودشان به اغما ببرند و در مدل‌های تربیتی و فرهنگی غیر ایرانی، مثل نبات حل کنند. حالا شاید این کودک ضمیرآگاه و خوش فطرت دارد به ما پاس گلی می‌دهد که نسل ما بیدار و بیناست و فریب این جرثومه‌های تحمیق را نخورید؛ بل ما هنوز می‌فهمیم که شهید در فرهنگمان کیست و کجاست و ما باید کجای این عالم باشیم.پس اهمیت ماجرا دقیقا همین نقش پذیری درست نسلی است که با زمزمه «سلام فرمانده» و این قبیل آثار و تماشای آگاهانه رخدادهای عالم، امروز فهمیده که کجای این تاریخ ایستاده؛ پس گویی او نقشش در این نمایش را به درستی فهمیده و به حقیقت یا حقانیت موقعیت خودش در این بازی نمایشی نیز آگاه شده و با صداقت می‌گوید که «افتخارم است که در نقش شهیدم.»


بگذارید از نمایش بگویم. «دختری که خواب را نوشید»، نمایشی در گونه کودک و نوجوان است که به نویسندگی سیدجواد رحیم‌زاده و کارگردانی محمد جهان‌پا در تماشاخانه استاد حسین نوری روی صحنه است. نمایش، روایت دخترانی است که در بمباران مدرسه شجره طیبه میناب به دست نیروهای آمریکایی به شهادت رسیدند؛ موضوعی سنگین که اگر با زبان و منطق کودک روایت نشود، به‌راحتی می‌تواند به یک بازگویی شعاری و بزرگسالانه از جنگ و شهادت تبدیل شود. اما آنچه این نمایش نشان مخاطبش می‌دهد، نه صحنه واقعی جنگ است و نه شهادت.تئاتر و به‌خصوص تئاتر کودک، فقط به دنبال انتقال یک پیام نیست. کودک باید بتواند آنچه را می‌بیند، در جهان خودش تجربه کند. شخصیت را بفهمد، با آن همراه شود و از دل قصه، معنایی را که برای خودش قابل لمس است بیرون بکشد. درست به همین دلیل است که در تئاتر کودک، شیوه روایت و میزانسن و بازیگری، به اندازه خود موضوع اهمیت پیدا می‌کند. اینجاست که هنر نویسنده و کارگردان در باورپذیر شدن کار چه برای بازیگر و چه نویسنده دیده می‌شود.جمله معروفی هست که اغلب شنیده‌ایم: «اولین مخاطب اثر هنری، خالق آن است». حال که خالق نقش شهید، جایگاه خودش را بدرستی درک کرده و آن را در مسیر اجرا باور کرده، پس بیراه نیست که بگوییم او این جمله را توانسته در موقعیت مخاطب اثرش هم ببیند و با آن نگاه هم سنجیده‌تر سخن بگوید. این جمله البته قرار نیست معیار قطعی موفقیت یک نمایش باشد؛ اما نشانه مهمی است از اینکه چیزی در این تجربه نمایشی توانسته از مرز صحنه عبور کند و به جهان ذهنی یک کودک راه پیدا کند.

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://khr.hozehonari.ir/s/4SRPJ9Z

نظرات

در حال بارگذاری…