
در نشست «هنر بومگرای انقلاب اسلامی» مطرح شد
برای شکوفایی هنر انقلاب نباید هنرهای دیگر را حذف کنیم
سومین نشست از سلسله نشست های اندیشه ای «اقلیم هنر» با موضوع «هنر بوم گرای انقلاب اسلامی» با حضور دکتر علیرضا بلیغ و دکتر محمدجواد استادی در حوزه هنری مشهد برگزار شد.
نخستین سؤالی که مجری برنامه از طرفین پرسید و بحث بر سر آن ادامه پیدا کرد این بود که «اساسا هنر انقلاب چیست و چه تعریفی می توانیم از آن بدهیم؟» بررسی معیارها و چهارچوب هنری که بشود پسوند «انقلاب اسلامی» را بر آن گذاشت، موضوعی بود که مهمانان برنامه سعی در تشریح آن داشتند. بلیغ در بخش ابتدایی صحبت هایش به اهمیت فرم در تشخیص هنر انقلابی تأکید کرد و استادی هنر را ابزاری دانست که باید با آن گفتمان انقلاب را، که اسلام سیاسی است و برای تمام شئون زندگی شهروندان ایرانی برنامه دارد به درون جامعه برد. آنچه در ادامه می آید گزیده ای از این جلسه است.
معیار تشخیص هنر انقلابی فرمش است
بلیغ: اگر ما معیار را برای تشخیص اینکه چه هنری، هنر انقلاب است، فرم اثر هنری بدانیم و نه صرفا مضمون اولیه ای که ممکن است به آن پرداخته شود، طبعا معیار تشخیص هنر انقلابی باید فرمش باشد. چون فرض کنید آثار بسیاری داریم که تلاش کردند به مضامین انقلابی بپردازند، ولی به اقتضائات فرم آن هنری که قرار است به مضمون بپردازد اشراف نداشتند یا به درستی آن را به کار نگرفته اند. جنبه های مختلفی هم ممکن است داشته باشد، یک بخش آن به خاطر این است که شاید آشنایی ما با بعضی از هنرها آن قدر قوی نبوده یا اینکه مقداری مواجهه ما سهل انگارانه بوده است و فکر می کردیم به راحتی می توانیم هر هنری را در خدمت هر مضمونی بگیریم. این به آن معنی نیست که به راحتی از تجربه کردن ساخت اثر انقلابی در یک حوزه منصرف شویم، ولی باید متوجه این باشیم که این نیازمند یک فرایند، آزمون و خطا و جدی گرفتن آن تجربه ای است که از آن کار حاصل می شود. حالا نکته ای که شاید لازم باشد به آن اشاره کنیم، این است که این گونه نیست که همیشه آنچه ما نامش را هنر انقلابی می گذاریم، مصادف با یک رخداد سیاسی به معنایی که در انقلاب سال 57 اتفاق افتاد باشد، چه بسا این تحولات در مقاطع دیگری اتفاق بیفتد، اما به یک معنا انقلاب در خود آن حوزه از هنر باشد. حالا یا انقلاب در نسبتش با سنت و فرهنگ و تاریخ آن کشور و وضعیتی که در دوره معاصر خودش به سر می برد، جنبه مثبت و ارتقایی و استکمالی دارد یا می تواند یک جور تنزل و یک جور تجربه ناموفقی از ورود به آن حوزه باشد.
ترویج اسلام رحمانی آسیب به اسلام سیاسی است
استادی: ما در ایران دچار بحران معناشناختی و زبانی هستیم، یعنی در درک مفاهیم و دست پیدا کردن به یک تعاریف عملیاتی از یک سری از مفاهیم دچار مشکل هستیم. تا این بحران معناشناختی و زبانی برطرف نشود و به آن توجه نکنیم نمی توانیم از اعوجاج و درگیری و تشویشی که در حوزه های مفاهیم نسبتا انتزاعی اتفاق می افتد، رها شویم. همه بحث هایی هم که در طول این 44 سال دارد درباره هنر اسلامی، هنر رضوی، سینمای دینی، سینمای معناگرا و ... می شود علتش همان است که ما به همان گام های اول رسیدن به یک تعاریف عملیاتی و اشتراکات زبانی در آن مفهوم در واقع دست پیدا نکرده ایم. درباره هنر انقلاب هم که مهم ترین کلیدواژه در این ترکیب خود انقلاب است، ما دچار مسئله ایم. انقلاب اصلا یعنی چی؟ آیا درک مشترکی از انقلاب اسلامی وجود دارد که مبتنی بر آن بتوانیم هنر انقلابی را مطرح کنیم؟ به نظر من نتوانستیم این مسیر را به درستی طی کنیم. به اعتقاد من انقلاب اسلامی یک گفتمان است، یعنی یک نظام معناشناختی است که در جامعه باید حاکمیت پیدا کند و با پذیرش اکثریت مردم مواجه شود تا به اهدافی که پیش بینی کرده است دست یابد. برای اینکه این گفتمان به گفتمان غالب جامعه تبدیل شود باید از ابزارهایی استفاده کنیم و یکی از این ابزارهای مهم؛ هنر است. وقتی ما تاریخ هنر را مرور می کنیم، می بینیم که هنر مهم ترین ابزاری بوده که برای توسعه گفتمانی در جوامع مختلف استفاده شده است. نمونه بسیار واضح آن اگر بخواهم اشاره بکنم هنر مسیحی است. چرا دو هنر ویژه یعنی نقاشی و موسیقی در مسیحیت به شدت مورد توجه بوده است؟ به دلیل اینکه کتاب آسمانی آن ها قابلیت ارائه به عامه مردم را نداشت و به دلیل اینکه گفتمان مسیحیت می خواست گفتمان حاکم باشد، طبیعتا از طریق هنر این کار را عمومی کردند. پس باید اول بدانیم انقلاب خودش یک مضمون مشخص است یا مضامینی از دل انقلاب اسلامی بیرون می آید و ما انتخاب می کنیم و بعد قرار است به کمک هنر این مضامین را در جامعه مستقر بکنیم. پس اگر بخواهیم درباره انقلاب اسلامی صحبت بکنیم، اول باید بدانیم انقلاب یعنی چه. به نظر من انقلاب ما یک انقلاب فرهنگی است. هنر را هم به مثابه یک فرایند در نظر می گیرم. هنر فرایندی است که می تواند یک مفهوم ذهنی و انتزاعی را به یک فرم قابل لمس تبدیل کند که بدنه اجتماعی بتوانند با آن ارتباط برقرار کنند. زمانی که انقلابی شکل می گیرد و یک گفتمان مستقر ایجاد می کند، آن هنری که می آید و آن گفتمان را ترویج می کند به آن می گوییم هنر انقلابی. بن مایه اصلی انقلاب اسلامی، اسلام سیاسی است. اگر هنر داشته باشیم و این هنر اسلام سیاسی را ترویج نکند قطعا هنر انقلاب اسلامی نیست. امام خمینی اسلام سیاسی را زنده کرد. اسلام سیاسی یعنی برای تمام شئون زندگی ما برنامه دارد. اساسا این گفتمان هایی مانند اسلام رحمانی که الان می بینید عده ای ترویج می کنند، اتفاقا به این قصد است که می خواهند به نگره اسلام سیاسی آسیب بزنند. پس هنر انقلاب سیاسی هنری است که اسلام سیاسی را با ماهیت فرهنگی در جامعه ترویج می کند.
پرداخت به هنر انقلاب نباید وضع فرقه ای پیدا کند
بلیغ: نکته اولی که آقای استادی گفتند درست است؛ فرم هنری جدا از محتوا نیست. البته می شود تمیزی بین محتوا و مضمون قائل شد. شما ممکن است مضمون اولیه ای داشته باشی، اما ممکن است آن مضمون به فرم درنیاید و در تبدیلش به فرم شکست بخورد. اما درباره نسبتی که بین تعریف مفاهیم با هنر وجود دارد، باید بگویم که هنر یک ویژگی پیشاهنگی در فرایندهای تاریخی و تمدنی دارد. آنچه در مطالعات برای شناخت تمدن ها به آن رجوع می کنند هنر است. دلیلش هم این است که هنر یک وجه پیشامفهومی دارد. مفاهیم وقتی بخواهند شکل بگیرند باید تا حد زیادی از آن ها عاطفه زدایی و احساس زدایی بشود تا بتوانند چهارچوب پیدا کنند و دقیق شوند. اما هنر اساسا کارش با عاطفه و احساس و ذوق است، در این پیوند هم این ویژگی را پیدا می کند که یک گفتار عمومی باشد، چیزی که علم و فلسفه و تکنولوژی از عهده آن برنمی آیند. زبان خاص و مخاطبان خاصی دارند. ممکن است کارکرد عام پیدا کنند، ولی همه در آن زبان مشارکت پیدا نمی کنند. به طور مثال بخواهیم اشاره بکنیم ممکن است همه در یک سطح از شعر حافظ بهره نبرند، اما در سطوح متفاوتی با آن انس پیدا می کنند. اما معلوم نیست همه بتوانند با فلسفه ملاصدرا یا افلاطون ارتباط برقرار کنند. چون آن زبان به خاطر ویژگی های خاص خودش، یک زبان اختصاصی تر است.الان که اینجا نشسته ایم و تجربه چهل و چند ساله از انقلاب گذشته داریم به این درک رسیده ایم که باید خود تجربه ناب انقلاب از جمله در هنر مفهوم پردازی شود. مکاتب هم به صورت پسینی خلق شده اند. یعنی اول یک اثری خلق شده، یک تأثیر تازه ای گذاشته است، بعد به این فکر می کنند که آن جوهره اصلی این تفاوت چه بود. این ما را می برد به سمت مفهوم پردازی و اینکه بگوییم این مکتب تازه و یک سبک هنری تازه است. به نظر من درباره انقلاب -دست کم در دسته ای از هنرها- این اتفاق برای ما
افتاده است.اگر انقلاب را به معنای تحول تاریخی و تمدنی بفهمیم آن وقت ادامه پیدا کردن انقلاب اسلامی هم می تواند معنادار باشد. هنوز هم که از هنر انقلاب صحبت می کنیم می گویند فلان کار انقلابی است، چرا؟ چون رفته است درباره یک شخصیت انقلابی فیلم سینمایی ساخته، درباره یک مضمون یک کار موسیقایی ساخته است. آسیبی که ممکن است این کار به فضا بزند این است که می تواند یک جور وضع فرقه ای پدید بیاورد.
هنر انقلابی باید اسلام سیاسی را ترویج کند
استادی: قطعا هنر یک عنصر تمدنی است. وظیفه هنر این است که حکمت را عمومی کند. اگر در جمهوری اسلامی فقط به هنر انقلاب اسلامی بپردازیم کار درستی نیست. ما قبل از انقلاب هنرهایی داشتیم که به آن هنرهای سلطانی می گفتند. در صفویه و قاجار این هنر خیلی مهم بوده است. هنر سلطانی هنری است که پادشاه از آن حمایت می کرد، اما در کنارش پادشاه جلوی بقیه کارها را نمی گرفت و می گذاشت آن ها هم کار خودشان را بکنند. اگر بخواهیم هنر انقلاب تبلور داشته باشد و معنی ساز شود نباید دیگر هنرها را حذف کنیم. شما اگر از هنر انقلاب که همان هنر سلطانی است حمایت بکنید که هنر حاکمیتی بشود، حاکمیت زمینه را برای رشد هنر انقلاب اسلامی فراهم می آورد؛ اما در کنار آن باید به دیگر هنرها هم اجازه بدهد که کار و رقابت کنند تا در کنار همدیگر توسعه پیدا کنند. شما می گویید مفهوم درخشانی داریم به نام هنر اسلامی. این را که نمی توانیم بگذاریم کنار و از صفر چیزی به نام هنر انقلاب اسلامی را شروع کنیم. دال مرکزی و معنایی انقلاب، اسلام سیاسی است. نیاز نیست آن را مستقیم به مردم بگوییم. اسلام سیاسی یک مفهوم است. این گفتمان باید به شکل غیرمستقیم ترویج شود و این کار هنر است.
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: khr.hozehonari.ir