خراسان رضوی
← همه اخبار
بانوی در مه‌مانده هزاره‌های عاشقی

نگاهی به کتاب «عاشقانه‌ترین روزهای دنیا» به بهانه روز ازدواج

بانوی در مه‌مانده هزاره‌های عاشقی

۳۰ خرداد ۱۴۰۲کد خبر: 161956۴

«تصدقت شوم؛ تصدقت شوم؛ الهی قربانت بروم. در این مدت که به جدایی از آن نور چشم عزیز و قوت قلبم مبتلا گردیدم، متذکر شما هستم و صورت زیبایت در آیینه قلبم منقوش است»

این جملات بخشی از نامه امام خمینی (ره) به همسرشان خانم خدیجه ثقفی است. وقتی خاطرات خانواده درباره زندگی امام را می‌خوانیم، غیر از عشق و احترام به همسر در آن نمی‌بینیم. رفتار امام در زندگی خصوصی‌اش حتماً از آموزه‌های دینی و سیره نبوی تأثیر گرفته است. اما چرا برخی از ازدواج‌ها به چنین زیبایی و احترامی ختم نمی‌شود؟ این‌که معدودی از جوان‌ها حاضرند خود را در چاه ویلِ الگوهای فرهنگی ضد زن و ضد خانواده در غرب همچون ازدواج سفید بیندازند، آیا دلیلش جز این است که درباره سنت ازدواج در اسلام و آداب همسرداری درست تبلیغ نشده است؟ ما حدیث پیامبر (ص) که فرمودند: «النِّکَاحُ سُنَّتِی فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِی فَلَیْسَ مِنِّی‏» را زیاد شنیده‌ایم ولی درباره نحوه ازدواج ایشان با حضرت خدیجه (س) و لحظه‌های عاشقانه و فراز و نشیب‌های زندگی مشترکشان چه‌قدر اطلاع داریم؟ صادقانه بگویم، هیچ. من شخصاً تا قبل از خواندن کتاب «عاشقانه‌ترین روزهای دنیا» فقط چند نکته کلی درباره این بانوی بزرگ و زندگی خصوصی‌اش با پیامبر می‌دانستم.

این کتاب به قلم دکتر مجتبی مجرد روایتی داستانی از زندگی ایشان است که به زبانی ساده و لطیف قصه دلدادگی شهبانوی ثروتمند مکه به محمد امین را بازگو می‌کند. داستان از فصل عطش آغاز می‌شود که شرح بی‌قراری و چشم‌انتظاری خدیجه است برای از راه رسیدن دوستش نفیسه که واسطه و قاصدی است برای خواستگاری بانو از محمد 25 ساله که در تجارت‌خانه او مشغول به کار است. این لحظه‌های دلکش و گیرا تا 23 فصل مخاطب را با خود همراه می‌کند و بدون اطاله و گزافه‌گویی برش‌هایی از زندگی مشترک بانو و پیامبر را تا لحظه وفات خدیجه و وداع این دو همدم دیرین پیش روی خواننده می‌آورد. بخشی از این ناشنیده‌ها چنان غریب و شگفت است که ممکن است در صحت آن‌ها تردید کنیم و نویسنده را متهم کنیم که نسبتی خلاف واقع به پیامبر می‌دهد. لکن پژوهش و نگارش این کتاب چهار سال به درازا انجامیده است و مجرد در پایان کتاب منابعی را که برای هر فصل و گاه برای یک دیالوگ از زبان خدیجه یا دیگر شخصیت‌ها استفاده کرده، به پیوست آورده است. با این وجود، حس نمی‌کنیم با یک متن تاریخی و مستندنگاری مواجه هستیم. داستان بسیار روان و ساده است و حتی درباره شخصیت والای پیامبر اکرم (ص) تصویر بی‌اغراقی ارائه می‌دهد که آیه «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ» را به ذهن می‌آورد و این از محسنات کتاب است.

مجرد عناصر داستانی را به‌خوبی به خدمت گرفته است. فضاسازی‌ها زیبا و مؤثر هستند: «صدای دور شدن قدم‌ها در نای غربت باد می‌دمید و غروب گورستان مکه را لبریز اندوه می‌کرد. در آستانه غروب، خورشید و بیابان و باد تنها دو تن را به نظاره نشسته بودند: محمد و خدیجه». در شخصیت‌پردازی به زوایای روان‌شناختی شخصیت‌ها توجه شده است. کنش و گفتار سلمی، قابله‌ای که فرزندان پیامبر را به دنیا می‌آورد، وقتی دومین فرزند را که دختر است به دست پیامبر می‌دهد و تغییر رفتار او هنگام تولد دختران بعدی یکی از این نمونه‌هاست که علاوه بر روان‌شناسی سلمی به روان‌شناسی جمعی و زن‌ستیزی حاکم بر فرهنگ عرب دوره جاهلی نیز توجه داشته است. نمونه دیگر چالش‌های درونی خدیجه برای ازدواج و زندگی با مردی است که قریب به 15 سال از او کوچکتر است و انعکاس این چالش را در پرسش نفیسه و پاسخ او می‌بینیم: «هرچه باشد تو زنی کاردیده و کارآزموده‌‌یی! عجیب است که زنی چون تو به یکباره، مانند دختران نورسیده، دل و دین ببازد و خود را در دام عشق بیندازد!». شخصیت‌های فرعی که کم‌تعداد هم نیستند، علاوه بر پیش‌بُرد داستان و کمک به فضاسازی، نقش مؤثری در معرفی دو شخصیت اصلی دارند. نفیسه همراز و همدم خدیجه؛ میسره، غلام و خادم منزل او؛ سلمی، قابله فرزندان او که کنیز صفیه عمه حضرت محمد (ص) است؛ هاله، خواهر خدیجه و پسرش ابوالعاص که با همسری گرفتن زینب داماد خدیجه و محمد می‌شود؛ امّ‌جمیل، همسر عبدالعزی عموی پیامبر که از دختران پیامبر یعنی رقیه و ام‌کلثوم برای پسرانش عتبه و عتیبه خواستگاری می‌کند؛ سُعدا، دوست صمیمی خدیجه که پس از جدایی عتبه و عتیبه از دختران پیامبر به نیابت از خواهرزاده‌اش عثمان‌بن عفان به خواستگاری رقیه می‌آید؛ عثمان بن عفان که در هجرت نومسلمانان شکنجه‌دیده به حبشه با همسرش رقیه آنها را همراهی می‌کند؛ ورقه، پسرعموی خدیجه که به آیین مسیحیت گرویده و به او بشارت می‌دهد که محمد (ص) پیامبر آخرالزمان است؛ همگی شخصیت‌های فرعی این روایت هستند که با گفتار و رفتارشان لطف و جذابیت به آن بخشیده‌اند. در کنار این‌ها خانواده پیامبر نیز به‌عنوان شخصیت‌های فرعی نقش‌آفرین هستند: ابوطالب، حضرت علی (ع)؛ قاسم و عبدالله که در نوزادی فوت می‌کنند، پسران خدیجه و پیامبر؛ زینب، رقیه، ام‌کلثوم و فاطمه (س) دختران ایشان.

ویژگی مثبت دیگری که «عاشقانه‌ترین روزهای دنیا» را خواندنی کرده است، زبان پخته و درعین‌حال سلیس و ساده روایت است. مجرد خود را اسیر زبان قدمایی و نامأنوس و کلمات غریب نکرده بلکه از زبان معیار بهره برده است. زبانی که شاعرانگی و گاه طنزی لطیف با خود دارد و گاهی نیز تلمیحی ضمنی به برخی اشعار: «عشق که بیاید، هوش و دل فرزانگان را نیز می‌رباید». «حتی اگر محمد پیامبر هم نبود، خدیجه روا نمی‌داشت که او را تنها بگذارد؛ چنان‌که در تمام آن سال‌های مصیبت و سختی لحظه‌ای نبود که در نوشیدنِ جام بلا هم‌پیاله محمد نباشد. محمد زندگی خدیجه بود و جدایی از او مرگ بانو». «خدیجه اکنون مادر اسلام بود؛ سنگ صبوری برای زنان و کودکان مسلمان، شهبانویی دل‌آرام برای پیامبر خدا، و الگویی برای آنان که در جست‌وجوی اسلام می‌دویدند. هنوز اندک ثروتی را که داشت به این و آن می‌داد تا از راهی بتوانند برای مسلمانان حصار آذوقه فراهم کنند».

این کتاب توانسته است بخشی از خلأ داستانی درباره ابعاد عاطفی زندگی پیامبر را جبران کند و تلاشی است برای شناساندن نقش والای خدیجه (س) به‌عنوان همسر پیامبر در رشد و ترویج دین اسلام و همراهی عاشقانه با حضرت محمد (ص) که روح و جسمش آماج توهین و آزار بت‌پرستان بود. لکن نباید از هشداری که نویسنده در مقدمه کتاب داده است، غافل شد: «این کتاب یکی از صدها و بلکه هزاران روایتی است که می‌توان از دل منابع تاریخی بیرون کشید». بررسی رابطه این متن با منابع کهن تاریخ اسلام و تعیین سهم نویسنده در شاخ و برگ دادن به آن، پنجره‌ای است که رو به محققان باز است. ولی برای ما که در جست‌وجوی حلاوت سخن هستیم، بهتر است در افسون گل سرخ شناور باشیم و شناسایی راز آن را بگذاریم برای آن روز موعودی که همه حقایق آشکار خواهد شد.

نویسنده:اسما حسینی مقدم

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://khr.hozehonari.ir/s/HNWTMU8

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: khr.hozehonari.ir